ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت صد و سی و هفتم :
دست روی سینهام گذاشتم. قلبم به تندی مینواخت ولی نه از ترس بود و نه از دویدن؛ ضعف و خستگی که زیر پوستم احساس میکردم، باعث این تپش قلب و نفس زدنهایم شده بود. روی زمین نشستم تا کمی حالم بهتر شود. پشت دستم را به صورت عرق کردهام کشیدم و موهایم را عقب راندم. با خونی که به صورتم کشیده شد، اخم کردم. حواسم نبود که هنگام افتادن پیراهنم خونی شده. آستین دیگرم که تمیزتر بود را به صورتم کشیدم و مقدا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

سعیده نعیمی | نویسنده رمان
سعی میکنم برای چهارشنبه پارت هدیه بذارم ولی قول نمیدم
۲ ماه پیشزهرا
0مرسی لطف می کنید🥺
۲ ماه پیشپرنیا
1وای وااای ماسیس چرا دنبالشون رفتیی😭😭
۲ ماه پیشپرنیا
1اینا خیلی خلن بخدا وسط جنگ آخه 🥰
۲ ماه پیشآوا
0واقعاا نمی تونم تا سه روز دیگه صبر کنمم پارت هدیه بزارررررر لطفاً
۲ ماه پیشهرا
0نکنه ماسیس هم مثل درمنه اسیر بشه وای
۲ ماه پیشهرا
1وای صحنه ی بوسشون با پس زمینه ی جنگ عالیههههه بابا یکم صبر داشته باشینننن
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
1خانوم نعیمی توروخداااااا پارت هدیه بذارین خیلی جای حساسی تموم شد😭😭😭 لطفااا