پارت صد و سی و هفتم :

دست روی سینه‌ام گذاشتم. قلبم به تندی می‌نواخت ولی نه از ترس بود و نه از دویدن؛ ضعف و خستگی که زیر پوستم احساس می‌کردم، باعث این تپش قلب و نفس زدنهایم شده بود. روی زمین نشستم تا کمی حالم بهتر شود. پشت دستم را به صورت عرق کرده‌ام کشیدم و موهایم را عقب راندم. با خونی که به صورتم کشیده شد، اخم کردم. حواسم نبود که هنگام افتادن پیراهنم خونی شده. آستین دیگرم که تمیزتر بود را به صورتم کشیدم و مقدا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    1

    خانوم نعیمی توروخداااااا پارت هدیه بذارین خیلی جای حساسی تموم شد😭😭😭 لطفااا

    ۲ ماه پیش
  • سعیده نعیمی | نویسنده رمان

    سعی میکنم برای چهارشنبه پارت هدیه بذارم ولی قول نمیدم

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    0

    مرسی لطف می کنید🥺

    ۲ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    وای وااای ماسیس چرا دنبالشون رفتیی😭😭

    ۲ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    اینا خیلی خلن بخدا وسط جنگ آخه 🥰

    ۲ ماه پیش
  • آوا

    0

    واقعاا نمی تونم تا سه روز دیگه صبر کنمم پارت هدیه بزارررررر لطفاً

    ۲ ماه پیش
  • هرا

    0

    نکنه ماسیس هم مثل درمنه اسیر بشه وای

    ۲ ماه پیش
  • هرا

    1

    وای صحنه ی بوسشون با پس زمینه ی جنگ عالیههههه بابا یکم صبر داشته باشینننن

    ۲ ماه پیش
کپی شد!