پارت صد و سی و هفتم :

دست روی سینه‌ام گذاشتم. قلبم به تندی می‌نواخت ولی نه از ترس بود و نه از دویدن؛ ضعف و خستگی که زیر پوستم احساس می‌کردم، باعث این تپش قلب و نفس زدنهایم شده بود. روی زمین نشستم تا کمی حالم بهتر شود. پشت دستم را به صورت عرق کرده‌ام کشیدم و موهایم را عقب راندم. با خونی که به صورتم کشیده شد، اخم کردم. حواسم نبود که هنگام افتادن پیراهنم خونی شده. آستین دیگرم که تمیزتر بود را به صورتم کشیدم و مقدا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    1

    خانوم نعیمی توروخداااااا پارت هدیه بذارین خیلی جای حساسی تموم شد😭😭😭 لطفااا

    ۳ ماه پیش
  • سعیده نعیمی | نویسنده رمان

    سعی میکنم برای چهارشنبه پارت هدیه بذارم ولی قول نمیدم

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    0

    مرسی لطف می کنید🥺

    ۳ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    وای وااای ماسیس چرا دنبالشون رفتیی😭😭

    ۳ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    اینا خیلی خلن بخدا وسط جنگ آخه 🥰

    ۳ ماه پیش
  • آوا

    0

    واقعاا نمی تونم تا سه روز دیگه صبر کنمم پارت هدیه بزارررررر لطفاً

    ۳ ماه پیش
  • هرا

    0

    نکنه ماسیس هم مثل درمنه اسیر بشه وای

    ۳ ماه پیش
  • هرا

    1

    وای صحنه ی بوسشون با پس زمینه ی جنگ عالیههههه بابا یکم صبر داشته باشینننن

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️