پارت صد و سی و هشتم :

از موهایم بلندم کرد که باعث شد صدای ناله‌ام بلند شود. به دستش چنگ زدم و ناخنهایم را در دستش فرو کردم. از سوزش پوستش، موهایم را رها کرد و لگدی به کمرم زد. ریه‌هایم از هوا خالی شد و روی زمین افتادم. سینه خیز روی زمین خود را کشیدم تا به دیوار برسم و بتوانم روی پاهایم بایستم. شاهزاده با تحقیر کنارم راه افتاد و با پوزخند گفت:- باید خودت را ببینی که چطور مانند کرم مقابلم می‌خزی.
دستم را روی زم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    1

    وای چهار روز نگران ماسیس بودم🤦🏻 ♀️😂💔

    ۱ ماه پیش
  • پرنیا

    3

    آخ که چقد خوشحالم که ابیش رو کنار خودش داره 😍😍😍😍

    ۱ ماه پیش
کپی شد!