پارت سیزده :

– تازه می‌گفت قصدم جدیه. می‌خواد بیاد خواستگاریت.


لحنش عوض شد. یه ذره، فقط یه ذره، شبیه حسادت توش بود.
– خوبه. زود با هم مچ شدید.


اینکه فهمیدم داره حسودی می‌کنه، یه موجِ گرمِ خوشحالی بهم دست داد.


همیشه از اینکه نمی‌تونستم احساساتم رو کنترل کنم، بدم می‌اومد.

ولی الان... الان که رهاب داشت این‌جوری می‌گفت، حس می‌کردم دارم موفق می‌شم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!