عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و چهل و دوم :
افسون نگاهش نکرد و همانطور که قدمهایش را تند کرده بود،گفت:من دارم ازدواج می کنم! نمی دونی بدون!
ارمین دنبالش رفت:نامزد؟با کی؟لابد با اون بچه اسگله که سرش اندازه ی من به تنش نمی ارزه؟
دختر عصبانی شد و ایستاد:به تو ربطی نداره!برو!مزاحم نشو!
ارمین دو قدمبزرگ برداشت و بازوی او را از پشت گرفت:می خوام مساله ی مادرتو وسط خیابون بهت نگم تو یه جایی بگم که اب قند لازم شدی،امکانات باشه!

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1واقعا ترانه همچین کاری کرده؟امنیت چراباید سرایدار خودشو بیاره اونجا کار کنه؟