پارت صد و چهل و دوم :

افسون نگاهش نکرد و همانطور که قدمهایش را تند کرده بود،گفت:من دارم ازدواج می کنم! نمی دونی بدون!
ارمین دنبالش رفت:نامزد؟با کی؟لابد با اون بچه اسگله که سرش اندازه ی من به تنش نمی ارزه؟
دختر عصبانی شد و ایستاد:به تو ربطی نداره!برو!مزاحم نشو!
ارمین دو قدم‌بزرگ برداشت و بازوی او را از پشت گرفت:می خوام مساله ی مادرتو وسط خیابون بهت نگم تو یه جایی بگم که اب قند لازم شدی،امکانات باشه!

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    واقعا ترانه همچین کاری کرده؟امنیت چراباید سرایدار خودشو بیاره اونجا کار کنه؟

    ۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دیگه...بعدا معلوم میشه

    ۲ ماه پیش
کپی شد!