رد بوسه هایت به قلم سمانه حسینی
پارت بیست و هفتم :
پنج دقیقه ایی بود که داشت حرف میزد و دیگر از اینکه بتوانم به حرف هایش گوش بدهم نا امید شده بودم که یک لحظه فقط شنیدم که با صدای بلند گفت " بسه مامان تمومش کن "
نه غیر ممکن بود! از شنیدن کلمه ی " مامان " به گوش های خودم هم شک کرده بودم! یعنی شخصی که پشت خط بود به جای اینکه دوست دخترش باشد، زن دایی زهره بود! امکان نداشت! شیشه را بالا کشیدم و با بُهت به صندلی تکیه دادم. تلفنش که تمام شد به جای این
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
اخ نسیم قلب منی تو دختر🫠🫶🏻
۴ هفته پیشSajede
4آخ دلم کباب شد براش 🥺دختر بیچاره مگه چه گناهی مرتکب شده که اینطوری باهاش رفتار میکنی مامان خانم حداقل بزار از در بیاد داخل بعد بهش گیره بده چی میکشه فرناز از دست این مامانش، قصدم از زدن این حرفا صرفا این نیست که بخوام مامانش رو قضاوت کنم ولی خب کاش یه خورده دخترش رو درک میکرد و انقدر اذیتش نمیکرد.
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
حق داری کاملا چون اصلا مامانش درکی از فرناز نداره
۲ ماه پیشمیم
1عیدت مبارک سمانه جون،دست گلت درد نکنه برای پارت هدیه 😍🤩🙏🏻❤️🧡💛💚🤍💙🌹
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
عید توام عزیزممممم😘♥️
۲ ماه پیشمیم
1دلم برای هردوشون می سوزه،هردو از مادر شانس نیاوردن 😔
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
واقعا از مادر شانس نیاوردن
۲ ماه پیشمیم
2منم فکر کنم مهمانش امیرعلیه،می دونست فرناز بهش حساسه نگفت،حالا باز با هم روبرو بشن قیافه هاشون دیدنیه 🤭
۲ ماه پیشمیم
2باز این فرناز خانم نذاشت امیرعلی حرفشو بزنه 😠
۲ ماه پیشابرا
3چرا فکر می کنم که مهمون فرزاد امیرعلی هستش دلم برای دوتاشون می سوزه ولی برای امیر علی بیشتر
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
گناه دارن هر دوتایی☹️
۲ ماه پیشفریبا
3منم دقیقا حس میکنم باید امیرعلی باشه ایشالا حدسمون درسته
۲ ماه پیشمریم
1اگه امیر علی جانمون باشه قیافه ها جفتشون دیدن داره🤗🤗🤗
۲ ماه پیشمریم
3چرا نیشم تا بناگوش بازه با اینکه پارت ناراحتی بود چون نویسنده زیبا عیدی داد بانو خیلی گلی🌹🌹🌹
۲ ماه پیششقایق
2منم مثل توام مریم جون😂
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دورت بگردم مریم قشنگم♥️🥰
۲ ماه پیشحسام
3یکی به فرناز بگه من طرفدار امیرعلی ام درست باهاش رفتار کنه😒
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ای فرناز درست رفتار کن😂
۲ ماه پیشسرو
2یعنی این آقایون فقد به فکر خودشونن این دختر الان حالش خوب نیست میگه من طرفدار امیرعلیم خوب باش اول به فکر فرناز باش که طفلکی باچشم گریون رفت بیرون خداذلیل کنه همچین مادرای بیشعوری را
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره واقعا😔 فرناز خیلی آسیب دیده
۲ ماه پیشحسام
2آخه خیلی اذیت میکنه امیرعلی و 😩
۲ ماه پیشسهیلا
3واقعا ببین بچه با چشم گریون رفت مادره انگار نه انگار خب این بچه الان کجا باید بره تا صبح باید تو خیابون بمونه☹️
۲ ماه پیشابرا
2ممنون بابت پارت هدیه عید همگی مبارک باشه انشالله
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدات عزیزم🥰
۲ ماه پیشندا
2ای خدا جفتشون گناه دارن😩
۲ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خیلی🥲
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0اخ که سمانه جون با رمانات چقدر انس میگیرم کل این پارت جدای از جذابی عالی بودن؛ انگار کل شخصیت و رفتار و حرکات و نوع زندگیش( البت با اندکی تغییر)فرناز عین منه همین خیلی منو جذب و ترغیب به ادامه دادن میکنه مرسی ازت عزیزم😍😘