پارت صد :

جوری عصبانی شدم انگار تقصیر او بود.
_ یعنی چی نمی‌تونه بیاد؟
حس کردم جا خورد، بعد از مکثی کوتاه گفت:
_ من نمی‌دونم بهش گفتم ولی راضی نشد، الانم رفته تو اتاق گفته مزاحمش نشم... جدیدا اینجوری شده، مدام با یه بهونه میفته رو قهر و لجبازی، حالا پرویز اومد میگم باهاش صحبت کنه...
نمی‌دانستم چه بگویم، سرم تیر می‌کشید، از این‌که صدایم را بلند کرده بودم خجالت کشیدم، دست روی شقیقه‌ام Ú

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آقای محبی در رمان در انتهای تردید آقای محبی
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    خیلی عالی بود،دستت درد نکنه واقعا برای پارت هدیه،الان قشنگ کنجکاویمون برطرف شد 🙏🏻👏👏😁🥰🌹

    ۲ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    خواهش گلم دیگه چندپارت مونده تموم شه ممنون که همراه من و رمان بودی ❤️❤️❤️

    ۲ ماه پیش
  • م

    1

    الان می خواد برش گردونه خونه پدرش به بقیه خواستگاری برسن؟ حالا اگه پدرش راهش بده با این فرار ناموفق 😁

    ۲ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    آره دیگه😂

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    پس همه چی زیر سر محبیه. . . باید دید چکار کرده که پرویز باهاش بود

    ۲ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    🤷‍♀️🤷‍♀️

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️