معشوقه مرداب به قلم سوگند عزیزی
پارت چهارم :
مجبور شده بودم در این وقت شب، خسته و کوفته از باشگاه یک راست به فروشگاه بیایم تا دستور این پدرشوهر گرامی را اجرا کنم!
کارتم را که از صندوقدار گرفتم، کیسههای خرید را برداشتم و از فروشگاه خارج شدم. نگاهی به آسمان پرستاره انداخته و به سمت ماشین گ ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

فاطمه منصورآبادی
1تا حالا به مارک کشک دقت نکرده بودم ملت چه چیزایی براشون مهمه خوب به قول غنچه کشک کشکه