پارت هفده :

قدم پیش گذاشتنِ لاله را دید که بعد رسیده به میزِ گرد و فلزیِ سپید با چهار صندلی به همان رنگ دورش، تکیه به میز سپرد و دست به سینه شد. خسته سری کج کرده به سمتِ شانه‌ی چپ و لبانش را هم کمرنگ از دو گوشه پایین کشید.

- چجوری باشه؟ برای من که کسل‌کننده بود، واسه برزین هم جذابیتی نداشت.

رامین سری تکان داد. این بار او قدم پیش گذاشت و رسیده به لاله، دستش را به سرِ او گرفت و سرش را که سوی خ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    0

    عزیزم منم فکر نمی کنم هیچ *** با دلیل و بی دلیل بتونه با قاتل باشه درسته شاید بهش دل بده با دردش بسوزه اما کنارش حس چی میگیره جز پشیمونی 🤕 برای آینده تمام نمی شویم برای حال تمام شده ایم

    ۲ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    درسته؛ باید دید چی پیش میاد و چجوری نوا ماجرا رو می‌فهمه و چه تصمیمی می‌گیره!

    ۲ ماه پیش
  • شباهنگ

    0

    میخام اسپویل کنم! حافظ و لاله خواهر برادرن.😭😂😅

    ۲ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    وای😂 این بیشتر شبیه دروغ سیزده بود😭😂

    ۲ ماه پیش
  • الی

    0

    ذهنم یکم درگیر مرگ مادر لاله شد عجیبه😅

    ۲ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    گذشته‌ی پُر و پیمونی دارن می‌دونی😂 برسیم بهش همه چی رو میشه.

    ۲ ماه پیش
  • الی

    0

    وایی فکر نمی کردم برزین آنقدر پدر خوبی باشه هاا

    ۲ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    هرچی هم باشه، بابای قشنگیه✨

    ۲ ماه پیش
  • هانیه

    0

    ولی برزین بابای خوبی ومن فک میکنم نوا و برزین شاید با هم ازدواج کن بنظرم نوا بفهمه حافظ قاتل شاید ازش جدا بشه

    ۲ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    باید دید ری‌اکشنِ نوا وقتی قضیه رو بفهمه چیه🍃

    ۲ ماه پیش
کپی شد!