پارت بیست و دوم :

زمان پشت آن میز کوچک و زیر نور سفید و بی‌حالت سقف، شکل خودش را از دست داده بود. تنها چیزی که برای رهام باقی مانده بود، صدای تک‌تک انگشت‌های خودش بود که روی سطح میز می‌زد؛ ریتمی کوتاه و عصبی و گاهی هم شرشر کولر که از اسپلیت گوشۀ اتاق بیرون می‌زد و آرامشی دروغین به فضا می‌داد.
سالن ناهارخوری کم‌کم خالی شده بود. چند نفر هنوز اطراف بوفه بودند. چند صندلی عقب کشیده شده و ظرف‌ها نصفه‌نیمÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ابوذر.

    0

    سلام خدمت نویسنده واقعا این پارت و رمانت خیلی قشنگ وزیبای است این واقعا یک فیلم است

    ۳ ماه پیش
  • Rosa

    0

    جمله اخر به شدت حق بود

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️