این شهر شاهد بود به قلم حنانه بامیری
پارت بیست و یک :
چند دقیقهای گذشته بود یا چند ساعت؟ دقیق نمیدانست. زمان پشت آن میز کوچک و زیر نور سفید و بیحالتِ سقف، شکل خودش را از دست داده بود. فقط صدای تکتک انگشتهایش روی سطح میز و گاهی صدای شرشر کولر که از اسپلیت گوشۀ اتاق بیرون میزد، او را از فرو رفتن در افکارش نجات میداد.
صفحۀ مانیتور مقابلش آرام میدرخشید. پروندهای که خانم زرگری فرستاده بود، شامل یک پیشنویس قرارداد حملونقل بی
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

Rosa
0احساس میکنم خود دریا رو دیده مسیح