این شهر شاهد بود به قلم حنانه بامیری
پارت بیست :
***
خواب به چشمانش نیامده بود؛ خبر استخدامش در شرکتی که بوی خون مدیا را میداد، فرصتی برای خواب نمیداد.
روبهروی آینه ایستاده بود. دختر داخل آینه شبیه او بود؛ اما کاملاً خودش نبود. موهایش کمی کوتاهتر شده و رنگ روشنتری گرفته بود. ابروهایش چند درجه روشنتر شده بود و لنزهای عسلی نگاهش را نرمتر و غریبهتر میکرد. آرایشش حسابشده و ملایم بود؛ از آن مدلهایی که بهجای جلب توج
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

Rosa
0استرسس استرسس