پارت سی و دوم :
- برگشت به زمان حال -
با حس سردرد شدیدی چشمامو باز کردم. چند بار پلک زدم تا تاری چشمام از بین بره. اولین چیزی که دیدم، یه دیوار سراسر مشکی بود.
خواستم اطراف رو یکم بیشتر با چشمام آنالیز کنم که صدایی باعث توقفم شد:
- بیدار شدی؟
با چند ثانیه مکث سرمو به سمت صدای به شدت آشنا چرخوندم.
مثل آخرین باری که دیدمش یه پیراهن سفید مردونه و یه شلوار مشکی تنش بود.
با ل
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0ای بابا گریه م درمیاد هااا خیلی نامردان..از این خوشم نمیاد که خیلیا چون کارشون گیره و به کمکش نیاز دارن باهاش حرف میزنن
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😭
۲ ماه پیشAyriana
0رافی جونم..پشیمونیت بخوره آخه تو سرت پسره احمق بی لیاقتت جبران میخوای بکنی؟برگرد برگرد یه پشت به ما بکن شاید اونجوری جبران شد😔
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
واییی🤣🤣🤣🤣🤣🤣
۲ ماه پیشRosa
0عالی بودددد نصف شدمم🤣🤣🤣
۲ ماه پیشAyriana
0وای خاک تو سرم من چقدر بی ادب شدم همش تقصیر این آدمای دور کاتالیناست من بی گوناهم😔✨
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
آره بابا😔
۲ ماه پیشAyriana
0همیشه آسیب دیده ها تبدیل به قوی ترین چیزایی میشن که هر کسی میتونه ببینه..🫠
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🫠
۲ ماه پیشAyriana
0امیدوارم کاتا با همون لوبوتینایی که اونروز پاش بود رو خونت راه بره مردک هزار پدر😔
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
وای کفشای موردعلاقم🛐
۲ ماه پیشAyriana
0اسم سگ اعظم مشخص شد یا قبلا مشخص شده بود؟ به هر حال ریس جونم تو خیلی مرد خوبی هستی فقط حیف که مادرت عمومیه دور سرت بگردم😔
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😔😔😔
۲ ماه پیشAyriana
0(به روم نیارید که رافی هیچ ربطی به تافی نداشت😔)
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
چرا یاد تافت افتادم؟😔
۲ ماه پیشAyriana
0میدونی چیه تافی جون؟حالا بشین مثل سگ گریه کن چون اون چیزی که از دست دادی عمرا بهت برگرده نالایق🙄
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
دقیقااااا
۲ ماه پیشAyriana
0نانا بانو تو چقدر گناه داری اصلا به هیچ کدوم از این هاپو های مظلوم نما اعتماذ نکن بیا بغل خودمم😭😭
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😭😭😭
۲ ماه پیشAyriana
0این ساید از کاتا رو دوست دارم.. درسته ضعف هاشو بهمون نشون میده اما خب این چیزا هم نیازه🥲😂
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
دقیقاااا🥲
۲ ماه پیشRosa
0بچم بیچارههه😭😭😭🤧
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😭😭😭
۳ ماه پیش...🦋
0زیبا مثل همیشه . امیدوارم زود تر پارت بعدی رو ببینم
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🥹🫶🏻
۳ ماه پیشنیلوفر آبی
0خیلی ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت غمگین بخاطر کاتالینا
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🥲🩷
۳ ماه پیشراز
0کاتالینای قوی من چقد بد ، دخترامون از طریق دریده شدن قدوی میشن ولی بدتراز اون میدونید چیه اینکه بعد دریده شدن خودت خودتو نابود کنی ضعیفتر بشی و دیگه نخوای زنده بمونی
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🥲💔
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0واقعا متاسفم برات رافی تو حتی لیاقت نداشتی کاتالینا خواهرت باشه برو گریه کن