نهان به قلم معصومه علیایی
پارت سی و یک :
برایش سخت بود گفتن آنچه که به زبان آورده بود ولی واقعیت همین بود.چندان کاری از دستشان برنمیآمد، آن هم با خسارتی که دیده بودند.دم عمیق و آغشته به غم گرفت که عاطفه بیطاقت از دیدن گرد غمِ نشسته روی چهرهی او، دستش را روی دست او گذاشت.فشاری به دست او داد و نگاه بیتا که سمتش کشیده شد، با لبخندی هر چند کم رنگ گفت:
-امیدت به خدا باشه،دوباره همه چی رو درست میکنین.
دستش را عقب کشید و ادام
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

محرابی
0ای بابا میثم خان پسرخوب همه اولا مشکل دارن خب بعد پسش میدی دیگه جای دوری نمیره. طلابرای همین موقع هاست دیگه. منون زیبا ودلنشین