پارت هجده :

قد کوروش با کارن جوانش برابر بود.اما قامتش نه!کمی خم می زد.دست روی شانه ی کارن گذاشت و جواب داد:
-صدامو خوب درک کردی.از دوریت دلم شکسته بود.خوش اومدی امیدم!
چشمان هردویشان پُرشد و سر در آغوش هم گذاشتند.دستهایشان دور هم افتاد و یکدیگر را فشردند.انگار نه انگار همان کارن چند دقیقه پیش بود که مقابل پرنیان از درد و دلش گفت.
از آغوش یکدیگر که سیر شدند،مقابل هم ایستادند و بقیه ی بغضشان ر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!