پارت سی و یک :

برایش سخت بود گفتن آنچه که به زبان آورده بود ولی واقعیت همین بود.چندان کاری از دست‌شان برنمی‌آمد، آن هم با خسارتی که دیده بودند.دم عمیق و آغشته به غم گرفت که عاطفه بی‌طاقت از دیدن گرد غمِ نشسته روی چهره‌ی او، دستش را روی دست او گذاشت.فشاری به دست او داد و نگاه بیتا که سمتش کشیده شد، با لبخندی هر چند کم رنگ گفت:
-امیدت به خدا باشه،دوباره همه چی رو درست میکنین.
دستش را عقب کشید و ادام

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ای بابا میثم خان پسرخوب همه اولا مشکل دارن خب بعد پسش میدی دیگه جای دوری نمیره. طلابرای همین موقع هاست دیگه. منون زیبا ودلنشین

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    دلش نمی‌اومد دست به پولی که برای بیتاست بزنه🥲

    ۴ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    روزای سختیه واسشون🥲 کنجکاوم ببینم چه اتفاقاتی قراره بیفته🫠. عالی بود تشکر از نویسنده عزیزم✨️🫶

    ۵ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره دارن اذیت میشن،ممنون ازت عزیزم

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️