پارت صد و شصت و هشتم :

نریمان به سختی نفسش را بیرون داد، سرفه‌ای کوتاه کرد که طعمِ مس و خون را به لب‌هایش دوخت. زیرلب، با همان لحنِ بم و خش‌داری که دیشب نامم را زمزمه می‌کرد، گفت:
نریمان به سختی نفسش را بیرون داد، سرفه‌ای کوتاه کرد که طعمِ مس و خون را به لب‌هایش دوخت. زیرلب، با همان لحنِ بم و خش‌داری که دیشب نامم را زمزمه می‌کرد، گفت:
«اینا از سنگدلی نبود، رخساره... مجبور بودم. مجبور بودم برای بقای خان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • م..

    1

    دوتاشون کنارهم مثل یک پادشاه و ملکه بودن افسوس که هیچ پادشاهی نیست که دستش به خون آلوده نشده باشه

    ۳ ماه پیش
  • PARNIA

    1

    منتظرم همه اینا یه خواب باشه.. ساناز چرا اینکارو میکنی😭😭😭

    ۳ ماه پیش
  • نظرده

    0

    چه حیف کاش رخساره قاتل نمیشد چطور تو چشم فرداد نگاه کنه یا خودش کابوس نداشته باشه حداقل پری به خونخواهی طاهر یا قاچاقچیان میکشتنش

    ۳ ماه پیش
  • پریوش

    2

    واااااااای نهههههههه..نریمان نباید میمرد..خیلی دلم شکست..چطور بانو دخت تونست این کار رو بکنه.چقد اهنگ با این چن پارت هماهنگی داشت.

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    3

    😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭ننننننننننننننهههههههههه با اینکه نریمان گناهکار بود ولی از مرگش ناراحت شدممممم..... این پارت چقدر غمگین بود💔🥺

    ۳ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    چه پارتی،چه دردی رو تحمل کرد ،چقد دلم برای رخساره سوخت😭😭😭

    ۳ ماه پیش
  • Negar

    3

    چه پارت زیبا و غمگینی بود. همشون قربانی بودن، حتی نریمان. نریمانی که خیلی بد بود اما نشون داد اگه یه موجود صاف و زلال پیشش باشه میتونه خوب هم باشه. اونم قربانی تربیت مادرش بود و مادرش هم قربانی پدرش که خواهرشو کشت. یه چرخه ی تموم نشدنی...

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    ای بابا چه بد شد

    ۳ ماه پیش
  • آمنه

    3

    همیشه شکست رو از افرادی میبینیم که بیشتر از خودمان به آنها اعتماد میکنیم راستی تمام گناه هایی که انجام داد در کلماتی مثل اجبار و محافظت ووظیفه بیان کرد ولی اعتراف نکرد که جاه طلب و ظالم هست دیدن زن در زندان و حسرت بچه از دوری مادر و ندید اوضاع به فلاکت رسیده ی رعیتها و حتی بانو دختی که باکشته شدن

    ۳ ماه پیش
  • شادی

    1

    میتونم تا ابد برآب این تراژدی گریه کنم

    ۳ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    واقعاباید درید تا دریده نشد؟ نمیشد مثل ادم زندگی کنن...این پول و قدرت چقد کثیفه ....

    ۳ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    چه پارت غمگینی بود... ای خدا... لعنت به اون مصلحتت نریمان ...

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️