بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت صد و شصت و هفتم :
روی سینهکشِ تپهی خاکی دراز کشیده بودم. خاکِ داغ و زبرِ جنوب، گونهام را میخراشید، اما سرمای استخوانسوزی از درون، تمامِ جانم را به رعشه انداخته بود. اشک، بیامان و بیصدا، در کاسهی چشمانم میجوشید و دیدم را در هالهای از موجهای لرزان غرق میکرد. بادِ گرمی که از سمتِ نخلستانها میوزید، با قساوتی بیرحمانه، عطرِ تنِ نریمان را به مشامم میآورد. بوی گسِ تنباکو، بوی صابونِ
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
م..
1من هنوز تو شوکم چجوری؟ چرا؟
۳ ماه پیشPARNIA
1نههههه😐 من آخرش از دست رمانای ساناز افسردگی میگیرم
۳ ماه پیشنرگس
3نمیشه آنقدر مارو عاشق نریمان کنید بعد اینجوری بشهههههع
۳ ماه پیشباران
0گمون نکنم کارنریمان باشه اون همیشه حامی همه بوده، اینجوری گفت که هومان نجات بده
۳ ماه پیشپریوش
0با این که دوست داشتم رخساره و فرداد برا هم بشن ولی دوست هم نداشتم نریمان بمیره.
۳ ماه پیشم..
1نهههههه من شکست عشقی خوردم 😭
۳ ماه پیشNegar
1وای... چقدر به هومان بنده خدا تهمت زدیممم. چرا نریمان... چرا. من بهش اعتماد کرده بودم دیگه چه برسه به رخساره.
۳ ماه پیشپرنیا
0ولی چقد خووب که حقشو کف دستش گذاشت
۳ ماه پیشپرنیا
1وااقعا انتظارشو نداشتم🤯🤯🤯
۳ ماه پیشHedye
0عشقی که نریمان به رخساره نشون می داد، نسبت به زمانی که با هم گذرونده بودن زیادی اساطیری و شعاری بود، یه جای کارش می لنگید🙃 دست مریزاد
۳ ماه پیشZahra
0اخ دلم خنکککک شد گفتم کااار هومان نیست!!!! کاش شب قبل به هم وصل نمیشدید پلی باز عیب نداره امیدوارم که پسرم فرداد با این کنار بیاد
۳ ماه پیشDarya
0خدای من چقدر وحشتناک واقعا پول و قدرت میتونه چه کارهای کثیفی بکنه .....خیلی شوکه شدم اصلا انتظارشا نداشتم
۳ ماه پیشاکرم بانو
0خسته نباشی ساناز جونم... مثل همیشه عالی و بی نظیری...
۳ ماه پیشاکرم بانو
0اه.... رخساره باید اول اون خلعتی رو باز میکرد... حالا چطور باغمش کنار بیاد... فرداد میاد پیشش؟
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

م..
1آقا مگه نریمان نمی گفت همه در یک سطحن و من طرف مردمم یعنی واقعا همه حرف هاش دروغ بود؟؟