پارت صد و شصت و نهم :

فردا، با هجومی از ابرهای سربی و آسمانی که گویی قصد داشت تمام کثافات و خون‌های ریخته‌شده بر این خاک را با سیلی از اشک بشوید، از راه رسید. نورِ بی‌رمقِ روز، از پشت شیشه‌های مشجر و بخارگرفته‌ی غسالخانه، روی سنگ‌های مرمرین و سردِ کفِ اتاق می‌خزید. صدای برخوردِ قطراتِ درشتِ باران به حلبِ سقف، تنها موسیقیِ این مرثیه‌ی بی‌صدا بود. بوی تندِ کافور، سدر و رطوبتی که بوی خاکِ گور می‌داد، در ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • م..

    1

    اما آه ... چه پیروزی ویرانگر و تلخی

    ۴ ماه پیش
  • PARNIA

    2

    الان نمیتونم با نبود نریمان کنار بیام.. فقط نریمان و رخساره و کنار هم تصور می کردم..

    ۴ ماه پیش
  • م..

    4

    فک کن رخساره حامله باشه قضیه دشمن اینا کنسله میریم تو فاز اینکه بچه ی قوام باید به دست خودشون بزرگ بشه و شاید یکی از پسرا بیان جلو

    ۴ ماه پیش
  • سیتا

    0

    دلم فرداد و میخاد بمیرم برا ای غمش

    ۴ ماه پیش
  • سیتا

    2

    اصلننننننن رو نریمان نمیرف ذهنم چقد حساب شده و البته عوضی وار پیش برد همه چیو

    ۴ ماه پیش
  • سیتا

    1

    واییییی امروز از عصر نتونستم کامنت بزارم دل از رمانم نمیکندم نتونستم نخونم چیکرم کباب شدددددد😫🤕💔

    ۴ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    اول فک میکردیم قمر هیولاست،که اونجوری شد افتاد یه گوشه،هیولای بعدی نریمان بود که اونم مرد،تبریک میگم هیولای اخر هومانه... و فک کنم سالها ترسو بودن و تو سایه زندگی کردن،ازش یه ادم عقده ای که هرکاری دلش بخواد الان انجام میده، ساخته

    ۴ ماه پیش
  • سیتا

    0

    دمتتتتت حق گفتی

    ۴ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    بیا برو لندهوووور ،بدم ازش میاد بچه ننه

    ۴ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    من اصلا دلم نمیومد حتی به نریمان شک کنم 🙁🙁

    ۴ ماه پیش
  • مینا

    1

    خیلی قشنگ بود ممنون عزیزم واییی حالا فک کن بانو دخت حامله بشه 😅

    ۴ ماه پیش
  • Negar

    1

    《ما همگی آبروی عشق را برده بودیم》چه زیبا گفت.

    ۴ ماه پیش
  • Hedye

    2

    فرداد میون این قماش خیلی مظلومه، دلم می خواد بره خوشبخت شه، حتی با رخساره بودن هم براش خطرناکه

    ۴ ماه پیش
  • Zahra

    0

    هومان،زمین و ارث و میراث که چیزی نیست قید تو رو هم میزنه به جاش فرداد به خاطر رخساره

    ۴ ماه پیش
  • اکرم بانو

    4

    یک لحظه دلم خواست رخساره برگرده یه تیرم به هومان بزنه

    ۴ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    اما من میدونم فرداد رخساره رو میبخشه،اون یادش نمیره مادرش چطور مرد،اون نامه توی کاسه شکسته هم هست

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️