پارت پانزده :

گفته هایم کام خودم را نیز تلخ کرد دیگر چه برسد به خواهری که با وجود اینکه گره ی میان ابرو هایش کاملا از بین رفته بود اما تشویش در جز به جز صورتش مشهود بود.

پلک زد و بعد آه عمیق تری کشید:
_ مدرسه ای می شناسی که حقوقش از این جایی که میری بیشتر باشه؟
به آنی اسم چند مدرسه در خاطرم زنده شد:
_ آره
_خب؛ پس چرا نمیری اونجا استخدام بشی؟
نرم نرمک لبخند تلخی کنج لب هایم نشست. لبخ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!