پارت چهارده :

گویا حالا باید تصمیماتی که قبلا در ذهن آشفته ام پرورانده بودم را برایش روی دایره بریزم. جرعه ی آخر شیرکاکائو را فرو فرستادم و گفتم:
_ روزای اول خیلی از حقوق و مزایای بالاش تعریف می کرد.با خودم گفتم منی که این همه درس خوندم و زحمت کشیدم چرا باید مجبور باشم با چنین حقوق کمی توی این مدرسه و اون مدرسه کار کنم.راستش اونقدر توی سرم خوند که منم وسوسه شدم یه سر به این شرکت بزنم.
با همان نگاه ن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️