پارت چهارده :

گویا حالا باید تصمیماتی که قبلا در ذهن آشفته ام پرورانده بودم را برایش روی دایره بریزم. جرعه ی آخر شیرکاکائو را فرو فرستادم و گفتم:
_ روزای اول خیلی از حقوق و مزایای بالاش تعریف می کرد.با خودم گفتم منی که این همه درس خوندم و زحمت کشیدم چرا باید مجبور باشم با چنین حقوق کمی توی این مدرسه و اون مدرسه کار کنم.راستش اونقدر توی سرم خوند که منم وسوسه شدم یه سر به این شرکت بزنم.
با همان نگاه ن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!