پارت پانزده :
گفته هایم کام خودم را نیز تلخ کرد دیگر چه برسد به خواهری که با وجود اینکه گره ی میان ابرو هایش کاملا از بین رفته بود اما تشویش در جز به جز صورتش مشهود بود.
پلک زد و بعد آه عمیق تری کشید:
_ مدرسه ای می شناسی که حقوقش از این جایی که میری بیشتر باشه؟
به آنی اسم چند مدرسه در خاطرم زنده شد:
_ آره
_خب؛ پس چرا نمیری اونجا استخدام بشی؟
نرم نرمک لبخند تلخی کنج لب هایم نشست. لبخ
لطفا صبر کنید...
