اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت صد و پنجاه و یک :
صدایش هنوز خش دار و گرفته بود وقتی محکم و قاطع کلام پارسا را برید. خشمگین بود اما نه فقط به خاطر دیدن بهمن کنار آدمهایی که نفس خوشبختیشان را بریده بودند. دلیلش را فقط خودش میدانست. نفسی گرفت و ادامه داد:
- نمیفهمی چون جای من نیستی که با چشمای خودت ببینی کیا بهت خیانت کردهن.
- اگه نمیفهمیدم الان کنارت نبودم باران. بی انصاف نباش.
نگاه نمناکش را با بغض سمت پارسا چرخاند و وقتی به چش

لطفا صبر کنید...

شادان
0پارسا که باید خوشحال باشه بالاخره دلیلی که به خاطرش یاس رو اورد جواب داد