پارت صد و پنجاه و دوم :

نگاهش هنوز از چشمان پارسا فراری بود و لحنش دلخور:
- در هر صورت به زودی پیدامون میکنن. پدرت هوای تو رو داره اما کسی اینجا دلش برای جون من نسوخته.
به در تکیه داد و مایوس و غمگین لب زد:
- آدرس اینجا رو جز من و تو هیچ کس نداره باران.
پوزخند باران تلخ و آزاردهنده بود:
- البته... من و تو و ... یاس.
نگاه پارسا به دختری که با قلب شکسته و نومید مقابلش ایستاده بود پر از ملامت و نکوهش بود.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    واای از اینوهمایون طلبکار.. البته بهمن که حقشه زیادی قسر در رفت

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️