اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت صد و پنجاه و دوم :
نگاهش هنوز از چشمان پارسا فراری بود و لحنش دلخور:
- در هر صورت به زودی پیدامون میکنن. پدرت هوای تو رو داره اما کسی اینجا دلش برای جون من نسوخته.
به در تکیه داد و مایوس و غمگین لب زد:
- آدرس اینجا رو جز من و تو هیچ کس نداره باران.
پوزخند باران تلخ و آزاردهنده بود:
- البته... من و تو و ... یاس.
نگاه پارسا به دختری که با قلب شکسته و نومید مقابلش ایستاده بود پر از ملامت و نکوهش بود.
لطفا صبر کنید...

شادان
0واای از اینوهمایون طلبکار.. البته بهمن که حقشه زیادی قسر در رفت