پارت سی و ششم :

دستم را بروی بینی خونین و دردناکم گذاشتم و حالا که اکرم نخاله تقریبا مرا شناخته بود با چشمانی ریز و نگاهی اخم آلود چند نفرجلویش را کنار زد نزدیک و نزدیکتر شد. سرم را بالا گرفتم و تکان دادم!
- آره..‌.
بیا جلوتر که خوب منو ببینی مادر تموم سیاه بختی هام؛ بیا اکرم نخاله؛ منم لاوین!
زنیکه ی نجس بی صفت!
منم دخترت لاوین؛ خوب نگام کن؛ همونی که مثل یه تیکه گوشت فاسد؛ تو آشغالا ول کردی و ر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ژاله

    3

    واقعا مادر نیست مادر تموم بدبختی هاشه

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    بله متاسفانه همین طوره

    ۲ ماه پیش
  • لیلا

    2

    نویسنده جون چشمام دراومد اونقدر منتظر ورود ژیوار شدم🤩

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    خدا نکنه قشنگم بروی چشم ژیوار رو زود میارم تو قصه 😁

    ۲ ماه پیش
  • گلی

    3

    آریا تا ته زندگی لاوین شخم نزنه ول نمیکنه

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    👌🥺🥺

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    3

    حتما پدرش زن چندم بود میراث داراش زیادن توانشو نداشت فرار کرد اکرم نخاله لاوین گناه داره🥲🥲🥲

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    همه به نوعی قربانی هستن تو قصه

    ۲ ماه پیش
  • سودا

    3

    مواد فروش تن فروش بچه فروش لامصب برا خودش مافیاییه اکرم نخالههههه

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    😄🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • فاطی

    3

    هیجان و قدرت اینکه مامان لاوین رو با دستام خفه کنم رو دارم

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    🤭😄😄

    ۲ ماه پیش
  • هلنا

    2

    کارتون عالی رمانتون بی نظیر خسته نباشید

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    سپاسگزارم عزیزممم

    ۲ ماه پیش
  • میم

    2

    آریا الان فازش چیه،یهو دلش سوخت براش میگه از این جهنم دره بریم؟ این اکرم خفه شده چرا نمیگه باباش کیه،دعوا عشیره قبیله ای چرا بشه ؟😠🤔🙏🏻

    ۲ ماه پیش
کپی شد!