لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت سی و ششم :
دستم را بروی بینی خونین و دردناکم گذاشتم و حالا که اکرم نخاله تقریبا مرا شناخته بود با چشمانی ریز و نگاهی اخم آلود چند نفرجلویش را کنار زد نزدیک و نزدیکتر شد. سرم را بالا گرفتم و تکان دادم!
- آره...
بیا جلوتر که خوب منو ببینی مادر تموم سیاه بختی هام؛ بیا اکرم نخاله؛ منم لاوین!
زنیکه ی نجس بی صفت!
منم دخترت لاوین؛ خوب نگام کن؛ همونی که مثل یه تیکه گوشت فاسد؛ تو آشغالا ول کردی و ر
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لیدا صبوری | نویسنده رمان
بله متاسفانه همین طوره
۲ ماه پیشلیلا
2نویسنده جون چشمام دراومد اونقدر منتظر ورود ژیوار شدم🤩
۲ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
خدا نکنه قشنگم بروی چشم ژیوار رو زود میارم تو قصه 😁
۲ ماه پیشگلی
3آریا تا ته زندگی لاوین شخم نزنه ول نمیکنه
۲ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
👌🥺🥺
۲ ماه پیشمریم
3حتما پدرش زن چندم بود میراث داراش زیادن توانشو نداشت فرار کرد اکرم نخاله لاوین گناه داره🥲🥲🥲
۲ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
همه به نوعی قربانی هستن تو قصه
۲ ماه پیشسودا
3مواد فروش تن فروش بچه فروش لامصب برا خودش مافیاییه اکرم نخالههههه
۲ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
😄🤭🤭
۲ ماه پیشفاطی
3هیجان و قدرت اینکه مامان لاوین رو با دستام خفه کنم رو دارم
۲ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
🤭😄😄
۲ ماه پیشهلنا
2کارتون عالی رمانتون بی نظیر خسته نباشید
۲ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
سپاسگزارم عزیزممم
۲ ماه پیشمیم
2آریا الان فازش چیه،یهو دلش سوخت براش میگه از این جهنم دره بریم؟ این اکرم خفه شده چرا نمیگه باباش کیه،دعوا عشیره قبیله ای چرا بشه ؟😠🤔🙏🏻
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ژاله
3واقعا مادر نیست مادر تموم بدبختی هاشه