پارت سی و پنجم :

نگاه حریصانه و ترسناکش با آن حجم از شرارت که در چشمان ریزش جمع شده بود را معطوف من و آریا کرد و خندید و دوباره پولها را بوسید!
- دس شما درد نکنه آقا؛ ولی بازم میگم از اون هرجایی جنس نخرید؛ بخدا من با این دو تا چشمام بارها دیدم تو اتاقش جنسا رو قاطی هم میکنه میده دست مشتری به هیچ جاشم نیست مشتری چه مرگش میشه بعد دود کردن اون وامونده ها!
سپس سمت دوستش که سوسمار نامیده بود چرخید و گفت: ای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • تارا

    2

    این آریا هم بیکاره ها حال رو بچسب چکار گذشته داری

    ۲ ماه پیش
  • لیلا

    2

    اکرم حالا وارد ماجرا شده دوباره برای زندگی لاوین شر نشه خوبه

    ۲ ماه پیش
  • ژاله

    2

    رمانش رو لحظه به لحظه دوست دارم و برام جذابه

    ۲ ماه پیش
  • هلنا

    1

    اکرم نخاله و هزاران زن مثلش که تو کشور ما فراوانند و اسم مادر رو یدک میکشن

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    بله واقعا جای تاسف داره

    ۲ ماه پیش
  • نیلوفر

    1

    دلم می خواد همه پارتهارو داشته باشم عالیه عالییی و پر از آدرنالین پیش بینی رمان سخته قلمتون عالی

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    ممنونم واقعا از کامنتهای پر انرژیتون

    ۲ ماه پیش
  • میم

    2

    خیلی وحشتناک ناراحت کنندست که دختر چنین زنی هست اما دلیل بر بد بودن لاوین نیست و نباید تقاص کارای اونو بده بخصوص که پیش اون تربیت و بزرگ نشده،به نظر من هر بچه که دنیا میاد پاک هست و گناه پدرومادرش برای اون نیست،آریا با این فکرا اول خودش بعد لاوینو نابود می کنه 🥺🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • ماهرخ

    2

    اما اریا حق داشت بدونه و خودش انتخاب کنه میتونه با همچین گذشته ای کنار بیاد یا نه چه بسا اون موقع بخاطر درک شرایط لاوین. اونو عزیز کرده خودش میکرد نه اینطوری ک جام اعتمادش شکست

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    احسنت عالی بیان کردی گلم

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    بچه های چنین خانواده های ناامنی معصوم تر و آسیب پذیر ترند🥺😔

    ۲ ماه پیش
  • ملیکا

    1

    آریا سادیسم داره بخدا مرض داری مگه عوضی ژیوار بیا بچه مو نجات بده

    ۲ ماه پیش
  • خجسته

    2

    آریا داره کاری میکنی که ندیده و نشناخته فقط برم سمت ژیوار😂💔 از یه طرفم بهش حق میدم. خلاصه که نمیدونم با خودم چند چندم😂😭💔

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیز دلمممم 😄💖

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیزمممم😄💖

    ۲ ماه پیش
کپی شد!