آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت چهل و یک :
| آشوب |
با همون چهرهی برزخیِ حفظ شدهام از ماشین لعنتیش پیاده شدم و تمام دق و دلیمو روی بستن درب ماشینش خالی کردم.
لحظهی آخر، وقتی که خواستم از خیابون رد بشم، سرمو چرخوندم و با خشم به صورت خندونش نگاه کردم.
پسرهی عوضیِ فرصت طلب.
کافی بود تا من حرفی رو بزنم تا اراده کنه از آب گِل آلود، ماهی بگیره.
حتی نفهمیدم شرطم رو قبول کرده یا نه. انقدر که بحث رو میپیچوند و کشش
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
حناق شده تو گلوش نمیتونه بگه🫠
۳ هفته پیشنگار
0وایی آشوب توم از این مارموز بازی ها بلدی وایی عرفان بدبخت سکته کرد از نگرانی بچم عاشق شده دیگه من که از اول میدونستم حسش به ارغوان جدی نیست و آشوب رو دوست داره☺️و اما مهراب بازم با اینکه حظور نداشت باعث یه مکافات دیگه شد ای خدا کی میشه این بشر آدم بشه عالی بود مرسی🥰💙💙
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
از کجا معلوم دوستش داره حالا😁 پارتهای بعدی رو بخون
۴ هفته پیشنگار
0عه وا حدیث جون حداقل بزار با این موضوع دلم رو خوش کنم آخه از این مهراب که خیری به آدم نمی رسه حداقل عرفان آشوب دوست داشته باشه دیگه توروخدا🥺💙💙
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بخون و بیا جلو..
۴ هفته پیشنسترن
0عرفان چت شده😂😁
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بخون و برس به پارتگذاری❤️امشب پارت مهمی راجع به عرفان داریم
۲ ماه پیشدشمن خونی عوضی اعظم
0نگو که عرفان عاشق آشوب شدههههه!!!
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نمیگمممم
۲ ماه پیشزیبا
0آخی عرفان آشوب و دوست داره
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مثل یه رفیق آره 👀
۲ ماه پیشرها
3ولی اگه واقعا عرفان باشه کاش دوستیش با آشوب رو خراب نکنه.چون من خودم واقعا خوشم نمیاد یعنی چی پسره سست عنصر تا دیروز پیگیر دخترعمه آشوب بودی الان کیلو کیلو هورمون
۲ ماه پیشآمنه
0گاهی آدمها انگار کور هستند ویک اتفاق باعث بیداری اونها میشه و جواب منفی از اون دختر و پشتبانی که آشوب از ناراحتی و اینکه لیاقت عرفان زیاده عرفان تازه فهمیده فقط برای اینکه نزدیک آشوب باشه البته به عنوان دوست از اون دختر خوشش میاد والان فهمیده اون عاشق آشوب هست
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
احسنت👏🏻👏🏻چه حرف قشنگی زدی آمنه جان
۲ ماه پیشرها
0متوجه حرفت هستم اما خب برای من امن بودن خیلی مهم تره تا نوع ارتباط.آدمی که احساساتش امن نباشه و نتونه دوستی رو که از بیس رفاقت بوده حفظ کنه،میشه بهش فرصت ابراز داد؟دوستی شون قشنگ تره...
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
میدونم چی میگی و قبولش هم دارم. فعلا که چیزی مشخص نیست، ببینیم چی میشه در آینده ...
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نههههه درمورد عرفان اینجوری نگید💔
۲ ماه پیشرها
0چشمممم 😅❤ نوع ارتباط و احساسات جدیدش رو دوست نداشتم وگرنه منکر شخصیت حمایتگرش نمیشم
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
احساساتش همونه خب :) هرکس بود نسبت به اون موقعیت آشوب و قرار گرفتنش تو ماشین مهراب خوشش نمیاومد، خصوصاً عرفان که توی این مسیر سخت از اول تا آخرش پشت آشوب ایستاده
۲ ماه پیشسهیل۲۹
2فکرمیکنم حس عرفان به آشوب تغییر کرده
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
و شاید هم مهراب توی جلدش فرو رفته
۲ ماه پیشزن حدیث
0والا منم شک کردم ولی موقعی که آشوب گفت اشک ریخت شکم بر طرف شد 🤷🏻 ♀️
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
همچنان نمیشه مطمئن بود
۲ ماه پیشزن حدیث
0اره والا😑😑
۲ ماه پیشرها
0اینو دقیقا زمانی که خوندم تموم شد نوشتم یوهاهاااااااا 😂😂
۲ ماه پیشمحرابی
0ممنون زیبا بود. فکر کنم عرفان دلش گیر افتاده. ای دختر بلا الکی دادوبیداد کردی بهت دست نزنه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🙏🏻🙏🏻
۲ ماه پیشسارا
1ینی حسش بهش تغییر کرده و عاشقش شده ؟حرف اشوب رو بشنوه چی میشه پس😖💚
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
باید صبر کنیم که زمان بگذره و پارتهای بیشتری رو بخونیم
۲ ماه پیشافسون
0سلام سلام بابا حدیث جان تو رو خدا دلمون آب نکن آخه عرفان خیلی باحال وخواستنی ه اگه حسش به آشوب عوض شده پس عشقش چی بودبه ارغوان نکنه اونجاها یعنی مهراب توجلدش بوده تابه آشوب نزدیک بشه ای وای یعنی الان همه چی به هم میریزه نه باورنمیکنم اون مهراب بی همه چیز فکر نمی کنم فعلا نابخوادآشوب و تقسیم کنه 🤔🥶
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
سلام افسون جانم یکمی صبور باشی جواب سوالاتت رو در آینده میگیری
۲ ماه پیشهانی
0حدیث جان اینا در کدام کشور زندگی میکنن؟ 🤨😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🤣🤣چه ربطی داشت عشقم
۲ ماه پیشنفس
0تولدت مبارک حدیث جون 😘😘😍😍😍😍
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مرسییی نفس جانم😍
۲ ماه پیشنفس
0فکر کنم آقا عرفان عاشق آشوب شده ای دل غافل
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
در نظر بگیر که ممکنه مهراب باشه اون آدم🤣
۲ ماه پیشنیلو
0شیطون(مهراب) رفته توی جلد عرفان😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
والا دیگه به همه چیز شک داریم🤣
۲ ماه پیشنیلو
0حدیث جونم تولدت مبارک💖 برات آرزو دارم که امضای خدا پای تک تک خواسته هات باشه عزیزم💖🥹✨
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مرسی قربونت برم🥹♥️لطف کردی
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

معصومه
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
اوخی بچم عرفان غیرتی شد🥺خب تو که آشوبو میخوای چرا این همه سال ساکت بودی و هیچی نگفتی؟آشوب خانم شمام خوب بلدی بازی دربیاریا😂