پارت چهل و یک :

| آشوب |
با همون چهره‌‌ی برزخیِ حفظ شده‌ام از ماشین لعنتیش پیاده شدم و تمام دق و دلی‌مو روی بستن درب ماشینش خالی کردم.
لحظه‌ی آخر، وقتی که خواستم از خیابون رد بشم، سرم‌و چرخوندم و با خشم به صورت خندونش نگاه کردم.
پسره‌ی عوضیِ فرصت طلب.
کافی بود تا من حرفی رو بزنم تا اراده کنه از آب گِل آلود، ماهی بگیره.
حتی نفهمیدم شرطم رو قبول کرده یا نه. انقدر که بحث رو می‌پیچوند و کشش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حناق شده تو گلوش نمی‌تونه بگه🫠

    ۳ هفته پیش
  • نگار

    0

    وایی آشوب توم از این مارموز بازی ها بلدی وایی عرفان بدبخت سکته کرد از نگرانی بچم عاشق شده دیگه من که از اول میدونستم حسش به ارغوان جدی نیست و آشوب رو دوست داره☺️و اما مهراب بازم با اینکه حظور نداشت باعث یه مکافات دیگه شد ای خدا کی میشه این بشر آدم بشه عالی بود مرسی🥰💙💙

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    از کجا معلوم دوستش داره حالا😁 پارت‌های بعدی رو بخون

    ۴ هفته پیش
  • نگار

    0

    عه وا حدیث جون حداقل بزار با این موضوع دلم رو خوش کنم آخه از این مهراب که خیری به آدم نمی رسه حداقل عرفان آشوب دوست داشته باشه دیگه توروخدا🥺💙💙

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بخون و بیا جلو..

    ۴ هفته پیش
  • نسترن

    0

    عرفان چت شده😂😁

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بخون و برس به پارت‌گذاری❤️امشب پارت مهمی راجع به عرفان داریم

    ۲ ماه پیش
  • دشمن خونی عوضی اعظم

    0

    نگو که عرفان عاشق آشوب شدههههه!!!

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نمی‌گمممم

    ۲ ماه پیش
  • زیبا

    0

    آخی عرفان آشوب و دوست داره

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مثل یه رفیق آره 👀

    ۲ ماه پیش
  • رها

    3

    ولی اگه واقعا عرفان باشه کاش دوستیش با آشوب رو خراب نکنه.چون من خودم واقعا خوشم نمیاد یعنی چی پسره سست عنصر تا دیروز پیگیر دخترعمه آشوب بودی الان کیلو کیلو هورمون

    ۲ ماه پیش
  • آمنه

    0

    گاهی آدمها انگار کور هستند ویک اتفاق باعث بیداری اونها میشه و جواب منفی از اون دختر و پشتبانی که آشوب از ناراحتی و اینکه لیاقت عرفان زیاده عرفان تازه فهمیده فقط برای اینکه نزدیک آشوب باشه البته به عنوان دوست از اون دختر خوشش میاد والان فهمیده اون عاشق آشوب هست

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    احسنت👏🏻👏🏻چه حرف قشنگی زدی آمنه جان

    ۲ ماه پیش
  • رها

    0

    متوجه حرفت هستم اما خب برای من امن بودن خیلی مهم تره تا نوع ارتباط.آدمی که احساساتش امن نباشه و نتونه دوستی رو که از بیس رفاقت بوده حفظ کنه،میشه بهش فرصت ابراز داد؟دوستی شون قشنگ تره...

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    می‌دونم چی می‌گی و قبولش هم دارم. فعلا که چیزی مشخص نیست، ببینیم چی می‌شه در آینده ...

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نههههه درمورد عرفان اینجوری نگید💔

    ۲ ماه پیش
  • رها

    0

    چشمممم 😅❤ نوع ارتباط و احساسات جدیدش رو دوست نداشتم وگرنه منکر شخصیت حمایتگرش نمیشم

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    احساساتش همونه خب :) هرکس بود نسبت به اون موقعیت آشوب و قرار گرفتنش تو ماشین مهراب خوشش نمی‌اومد، خصوصاً عرفان که توی این مسیر سخت از اول تا آخرش پشت آشوب ایستاده

    ۲ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    2

    فکرمیکنم حس عرفان به آشوب تغییر کرده

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    و شاید هم مهراب توی جلدش فرو رفته

    ۲ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    والا منم شک کردم ولی موقعی که آشوب گفت اشک ریخت شکم بر طرف شد 🤷🏻 ♀️

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همچنان نمی‌شه مطمئن بود

    ۲ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    اره والا😑😑

    ۲ ماه پیش
  • رها

    0

    اینو دقیقا زمانی که خوندم تموم شد نوشتم یوهاهاااااااا 😂😂

    ۲ ماه پیش
  • محرابی

    0

    ممنون زیبا بود. فکر کنم عرفان دلش گیر افتاده. ای دختر بلا الکی دادوبیداد کردی بهت دست نزنه

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🙏🏻🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • سارا

    1

    ینی حسش بهش تغییر کرده و عاشقش شده ؟حرف اشوب رو بشنوه چی میشه پس😖💚

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    باید صبر کنیم که زمان بگذره و پارت‌های بیشتری رو بخونیم

    ۲ ماه پیش
  • افسون

    0

    سلام سلام بابا حدیث جان تو رو خدا دلمون آب نکن آخه عرفان خیلی باحال وخواستنی ه اگه حسش به آشوب عوض شده پس عشقش چی بودبه ارغوان نکنه اونجاها یعنی مهراب توجلدش بوده تابه آشوب نزدیک بشه ای وای یعنی الان همه چی به هم میریزه نه باورنمیکنم اون مهراب بی همه چیز فکر نمی کنم فعلا نابخوادآشوب و تقسیم کنه 🤔🥶

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    سلام افسون جانم یکمی صبور باشی جواب سوالاتت رو در آینده می‌گیری

    ۲ ماه پیش
  • هانی

    0

    حدیث جان اینا در کدام کشور زندگی میکنن؟ 🤨😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🤣🤣چه ربطی داشت عشقم

    ۲ ماه پیش
  • نفس

    0

    تولدت مبارک حدیث جون 😘😘😍😍😍😍

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مرسییی نفس جانم😍

    ۲ ماه پیش
  • نفس

    0

    فکر کنم آقا عرفان عاشق آشوب شده ای دل غافل

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    در نظر بگیر که ممکنه مهراب باشه اون آدم🤣

    ۲ ماه پیش
  • نیلو

    0

    شیطون(مهراب) رفته توی جلد عرفان😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    والا دیگه به همه چیز شک داریم🤣

    ۲ ماه پیش
  • نیلو

    0

    حدیث جونم تولدت مبارک💖 برات آرزو دارم که امضای خدا پای تک تک خواسته هات باشه عزیزم💖🥹✨

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مرسی قربونت برم🥹♥️لطف کردی

    ۲ ماه پیش
کپی شد!