پارت چهل :

| راوی |
دستان قدرتمندش را دور فرمان حلقه کرده و نامحسوس به آن فشار وارد می‌کرد.
دم عمیقی گرفت و حال، چشمانش را به آرامی باز کرد و به جلویش خیره شد.
طبق عادت و فرمول هرروز؛ مردم، ماشین‌ها و کسب و کارها در جنب و جوش و خروش بودند، بی‌آنکه کوچک‌ترین اختلالی در روند زندگی‌شان ایجاد شود.
اولین قطره‌ی درشت از باران که روی شیشه‌ی ماشین نشست، نگاهش روی درشتی قطره‌ی باران، ثابت م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    0

    آخ مهراب تو همون شب گور خودتو با دستای خودت کَندی، فقط یکم تحمل کن تا حلواتو نوش جان کنیم😌

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خوشم میاد مصممی😂👏🏻👏🏻

    ۳ هفته پیش
  • زن حدیث

    0

    وا خدا نکنه😐

    ۳ هفته پیش
  • نگار

    0

    وایی چه باحال بود مرسی آنقدر کیف کردم وقتی آشوب دوازده دقیقه دیر کرد آشوب تو که دیر کردی حداقل نیم ساعت دیر میکردی دلم خنک بشه مرسی حدیث جونم خیلی خوب بود💙💙

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نشانه قدرتش بود🤣

    ۴ هفته پیش
  • نسترن

    0

    مثل اینکه آشوب واقعی رو هنوز به پا نکرده آشوب چه آشوبی به پا کنه

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آشوب فعلاً تسلیمه :)

    ۲ ماه پیش
  • اسنا محمدی

    0

    منتظر ادامه هستیم ممنون از وقتی که میزارید بانو حدیث

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فداتشم عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • Zahra

    0

    👀این قسمت پایان ترشیدگی آشوب... قسمت بعد هم بادابادا مبارک بادا؟؟؟؟؟؟

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نههه هنوز

    ۲ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    مشتاق پارت بعدی هستم 🥹. عالی بود واقعا با پیشنهاد آشوب شوکه شدم

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    امشب پارت داریم عسیسم

    ۲ ماه پیش
  • نیلو

    0

    الان نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت از پیشنهاد آشوب😕

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره فعلاً تو دوراهی موندیم🤭

    ۲ ماه پیش
  • نیلو

    0

    بی صبرانه منتظر پارت بعدیم

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    انشالله امشب🙏🏻♥️

    ۲ ماه پیش
  • فن پگاه و پوریا

    1

    وایییییی من گفتم الان عوضی اعظم این پیشنهاد میدههههه ،چرا خوده آشوب پیشنهاد داددددددد واییی خدا دارم رد میدم دیگهههههه😭😭😭

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عوضی اعظم🤣🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • فن پگاه و پوریا

    0

    نخند زن نخندددددد

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خو چشم🤭😂😂

    ۲ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    ج... اعظم🤣🥲

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آقا یجوری کامنت بذارین که مجبور نشم سانسور کنم🤣🤣🤭

    ۲ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    باشه بابا باشه 🤣🤣🤷🏻 ♀️🤦🏻 ♀️

    ۲ ماه پیش
  • فن پگاه و پوریا

    0

    افرین افرین ، اتفاقا میخواستم همین لقب بهش بدم بعد دیدم دیگه اونجوری همین یکم ابرویی هم که برام باقی مونده دود هوا میشه پس دیگه گذاشتم عوضی اعظم 😁😁

    ۲ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    پس آبروی من به فنا رفت 🤣

    ۲ ماه پیش
  • فن پگاه و پوریا

    0

    نه گلم تو با یه کلمه ابروت نرفت من چون خیلیییییییی دختر خوبی ام و دهن جفت و بسی هم دارم و همش دادم فحش میدم دیگه ایمو میگفتم دیگه هیچی .....🤣🤣🤣😂😂

    ۲ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    پس نجاتت دادم🤣🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • Sara

    2

    چه شرط دورازذهنی گفت اشوب صدسالم فکرمیکردم به ذهنم نمیرسید😂😂😂 امیدوارم زنش بشه انقدرحرصش بده این مهرابوناقص بشه مرتیکه😂🤭

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    زنش می‌شه که سر از کارهاش در بیاره :)

    ۲ ماه پیش
  • Sara

    0

    بله بله نکته ظریفی بود🤭

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😉

    ۲ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    وایییی خدانکنه🥺

    ۲ ماه پیش
  • Sara

    0

    عی بابا😂😂😂

    ۲ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🥺🥺🥺

    ۲ ماه پیش
  • رها

    0

    خسته نباشی عزیزم عالی بود ولی اعتراف می کنم دو پارت آخر فقط کنجکاو بودم ببینم چی میشه و هنوز، هیچی نفهمیدم.تعداد پارت ها کمه و امیدوارم بیشتر بشه.دوباره اون ترس و هیجان برگرده

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    برمی‌گرده 🙏🏻❤️

    ۲ ماه پیش
  • Biti

    0

    عرفان هم که تو بهش گفتی بچم پس باید احساساتم و نگه دارم تا برام آستین بالا بزنید😂😂😂😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حلهه

    ۲ ماه پیش
  • Saina

    0

    حدیث عشقم واقعا رمانت محشره🫠🍓قلمت هم بشدت گیرا و جذاب آدم نمیتونه چشم برداره ❤️

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مرسی قلبم🥹♥️

    ۲ ماه پیش
  • Saina

    1

    ممکنه یه روز مهراب تبدیل به کیسه بوکس بشه؟ 🥲😂😂😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🤣🤣🤭

    ۲ ماه پیش
  • پریا

    0

    وای حدیث جون من دیگه طاقت این همه پرو بازی مهراب و ندارم قلب من ضعیفه از عصبانیت میمیرم اخرش

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تحمل کن عزیزم

    ۲ ماه پیش
کپی شد!