ساختمان سایه به قلم هانیه پروین
پارت پانزده :
خشم در مُشتهایم گلوله شده بود. شبیه دماسنجی که ماه گذشته در آزمایشگاه مدرسه، به خاطر حرارت بالا تِرکید، رو به انفجار بودم. ماندانا را با سریال جنجالیاش تنها گذاشتم و خود، پی جنجال تازه رفتم. چادری که روزی، مادر برایم دوخته بود را روی سر انداختم و از واحدم، بیرون زدم.
دستم را روی زنگ واحد پنج گذاشتم. ممتد فشردمش، تا اینکه عاقبت، صاحب خانه در را به رویم باز کرد.
- اگه نمیسوزه،
لطفا صبر کنید...
