پارت پانزده :

خشم در مُشت‌هایم گلوله شده بود. شبیه دماسنجی که ماه گذشته در آزمایشگاه مدرسه، به خاطر حرارت بالا تِرکید، رو به انفجار بودم. ماندانا را با سریال جنجالی‌اش تنها گذاشتم و خود، پی جنجال تازه‌ رفتم. چادری که روزی، مادر برایم دوخته بود را روی سر انداختم و از واحدم، بیرون زدم.
دستم را روی زنگ واحد پنج گذاشتم. ممتد فشردمش، تا اینکه عاقبت، صاحب خانه در را به رویم باز کرد.
- اگه نمی‌سوزه،

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!