پارت دوازده :

"یک روز قبل از تشییع جنازه"

راوی (دانای کل)

"ناشناس"

فندک نقره‌ای مستطیل شکل رو به صورت ضربه‌ای روی صفحه کیلومتر می‌کوبید.
دوباره سیگاری برداشت و روشن کرد، این چهارمین نخ سیگاری بود که از وقتی پارک کرده بود روشن می‌کرد.
کام سنگینی از سیگارش گرفت و با چشم‌های تیزش به اون خیره شد.
کلافه دستی به موهاش برد، نفس‌های سنگینش نشون از خشم ناخودآگاهش در برابر دید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت ناشناس در رمان گورستان ناشناس
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • قهیمه

    0

    داستان انگار داره هیجانی میشه

    ۱ ماه پیش
  • ....

    1

    فکر کنم کسی که به گندم پیام میده مهیار هستش

    ۲ ماه پیش
  • ارزو

    0

    زهرا رو اونقد مهم ندونستی ک ازش برامون تصویری بزاری😅

    ۲ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    نه حقیقتاا

    ۲ ماه پیش
  • وانیا

    0

    عالی ولی بشدت پیچیده

    ۲ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    درست میشه ممنونم ازت

    ۲ ماه پیش
  • یاوری

    1

    رمان خوب وجالبیه

    ۲ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • محیا

    1

    بعضی وقتا ادم از بی پولی ی کارمیکنه که قابل درست کردن نیست

    ۲ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    واقعا... قدرت فکر رو از ادم می‌گیره🙃

    ۲ ماه پیش
  • زری

    0

    قلمت جاودانه صبای عزیزم🫀🌱

    ۲ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزممم

    ۲ ماه پیش
  • دختر شهریور

    0

    قلمتون مانا 🩷 ممنون از نویسنده عزیز بابت قلم زیباتون که این امکان رو فراهم کرده تا به راحتی با داستان ارتباط بگیریم

    ۲ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم عزیز دلم💋♥️

    ۲ ماه پیش
  • Rosa

    0

    یکم گیج شدم .پارتای اچل گفتین یه ناشناس درخواست کرد از گندم الا میگین اسمش پرهامه ناشناسه و ناشناس یکی دیگس

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    نه قشنگم از اول پیشنهاد رو پرهام داد، ناشناس پیام تهدید آمیز داد

    ۳ ماه پیش
  • پگاه

    0

    خیلی جذاب و پر کشش هست،سپاسگزارم 🙏

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    من ازت ممنونم قشنگم

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    0

    یکم گیج کندست

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    بری جلو درست میشه

    ۳ ماه پیش
  • ناشناس

    0

    آقا یه سوال این پسره که به گندم اون دستگاه رو میده مگه مهیار نبود پس این پرهام پس کی بود که با گندم ملاقات داشت بعدش این که تو ماشین داشت کشیک میداد یعنی پدرام بود میخواست سر از کار داداش دراره؟

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    نه اون پرهام بود که پیشنهاد داد و دستگاه رو گرفت

    ۳ ماه پیش
  • ناشناس

    0

    یه سوال، میگم مگه این پسره که دستگاه رو به گندم داد مهیار نبود پس این پرهام که با گندم ملاقات کرد کی بود و برای چی رفت پیش بعدش این که داشت داخل ماشین کشیک میداد یعنی پدرام بود

    ۳ ماه پیش
  • ناشناس

    0

    آقا یه سوال این پسره که به گندم اون دستگاه رو میده مگه مهیار نبود پس این پرهام پس کی بود که با گندم ملاقات داشت بعدش این که تو ماشین داشت کشیک میداد یعنی پدرام بود میخواست سر از کار داداش دراره؟

    ۳ ماه پیش
  • زری

    0

    دختر کارت درسته🌱🤌👏🫀🫂

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    مرسی قشنگم♥️🫂

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️