پارت دوازده :

"یک روز قبل از تشییع جنازه"

راوی (دانای کل)

"ناشناس"

فندک نقره‌ای مستطیل شکل رو به صورت ضربه‌ای روی صفحه کیلومتر می‌کوبید.
دوباره سیگاری برداشت و روشن کرد، این چهارمین نخ سیگاری بود که از وقتی پارک کرده بود روشن می‌کرد.
کام سنگینی از سیگارش گرفت و با چشم‌های تیزش به اون خیره شد.
کلافه دستی به موهاش برد، نفس‌های سنگینش نشون از خشم ناخودآگاهش در برابر دید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت ناشناس در رمان گورستان ناشناس
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ارزو

    0

    زهرا رو اونقد مهم ندونستی ک ازش برامون تصویری بزاری😅

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    نه حقیقتاا

    ۶ روز پیش
  • وانیا

    0

    عالی ولی بشدت پیچیده

    ۶ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    درست میشه ممنونم ازت

    ۶ روز پیش
  • یاوری

    1

    رمان خوب وجالبیه

    ۲ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم

    ۲ هفته پیش
  • محیا

    1

    بعضی وقتا ادم از بی پولی ی کارمیکنه که قابل درست کردن نیست

    ۲ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    واقعا... قدرت فکر رو از ادم می‌گیره🙃

    ۲ هفته پیش
  • زری

    0

    قلمت جاودانه صبای عزیزم🫀🌱

    ۳ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزممم

    ۳ هفته پیش
  • دختر شهریور

    0

    قلمتون مانا 🩷 ممنون از نویسنده عزیز بابت قلم زیباتون که این امکان رو فراهم کرده تا به راحتی با داستان ارتباط بگیریم

    ۳ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم عزیز دلم💋♥️

    ۳ هفته پیش
  • Rosa

    0

    یکم گیج شدم .پارتای اچل گفتین یه ناشناس درخواست کرد از گندم الا میگین اسمش پرهامه ناشناسه و ناشناس یکی دیگس

    ۴ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    نه قشنگم از اول پیشنهاد رو پرهام داد، ناشناس پیام تهدید آمیز داد

    ۴ هفته پیش
  • پگاه

    0

    خیلی جذاب و پر کشش هست،سپاسگزارم 🙏

    ۱ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    من ازت ممنونم قشنگم

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    یکم گیج کندست

    ۱ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    بری جلو درست میشه

    ۱ ماه پیش
  • ناشناس

    0

    آقا یه سوال این پسره که به گندم اون دستگاه رو میده مگه مهیار نبود پس این پرهام پس کی بود که با گندم ملاقات داشت بعدش این که تو ماشین داشت کشیک میداد یعنی پدرام بود میخواست سر از کار داداش دراره؟

    ۱ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    نه اون پرهام بود که پیشنهاد داد و دستگاه رو گرفت

    ۱ ماه پیش
  • ناشناس

    0

    یه سوال، میگم مگه این پسره که دستگاه رو به گندم داد مهیار نبود پس این پرهام که با گندم ملاقات کرد کی بود و برای چی رفت پیش بعدش این که داشت داخل ماشین کشیک میداد یعنی پدرام بود

    ۱ ماه پیش
  • ناشناس

    0

    آقا یه سوال این پسره که به گندم اون دستگاه رو میده مگه مهیار نبود پس این پرهام پس کی بود که با گندم ملاقات داشت بعدش این که تو ماشین داشت کشیک میداد یعنی پدرام بود میخواست سر از کار داداش دراره؟

    ۱ ماه پیش
  • زری

    0

    دختر کارت درسته🌱🤌👏🫀🫂

    ۱ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    مرسی قشنگم♥️🫂

    ۱ ماه پیش
  • زری

    0

    به به وارد داستان میشیم کم کم🙃🙃🫠🤌👏

    ۱ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    🤭🤭💋💋

    ۱ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    🤭🤭💋💋

    ۱ ماه پیش
  • ماهور:)

    0

    داره جالب میشه

    ۲ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    خداروشکر😄

    ۲ ماه پیش
کپی شد!