پارت سیزده :

برای احتیاط باز پلاک رو نگاه کردم و وارد شدم. دفترش توی طبقه‌ی اول ساختمون بود. در راهرو باز بود و داخل که شدم دختر جوونی رو دیدم که لباسی اداری به تن داشت.
محیط جمع‌وجوری بود که توی انتهای سالنش یه میزتحریر بود و پشتش قفسه بندی‌های مرتب از زونکن‌های بزرگ‌ و کوچیک بود.
سمت راست سالن دو تا اتاق بود که هر دو تا درشون بسته بود. در کل بیشتر شبیه دفترخونه‌های کوچیک بود تا یه دفتر اداری

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت ناشناس در رمان گورستان ناشناس
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • زری

    1

    ناشناس چشمو گرفت صبایی🫀😌😌

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    چشم منم گرفتههه

    ۳ ماه پیش
  • زری

    1

    اخ چه جذابه ناشناس جوووون😊😉

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    عجببب😂😂🤍🤍

    ۴ ماه پیش
  • ساناز

    1

    چطور تا الان گندم متوجه اون کارت تو کیفش نشده کاش زودتر ببینه بفهمه شنود هم میشه

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    چون اکثرا خیلی به محتویات کیف دست نمی‌زنن و فقط وسیله‌های که لازم دارن رو بر می‌دارن

    ۴ ماه پیش
  • ن‌ف

    1

    صبا بانو میتونی بگی تا پایان رمان تقریبا چند پارت اب میخوره؟

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    والا نه عزیز دلم چون هنوز کاملش نکردم، چطور؟؟

    ۴ ماه پیش
  • ن‌ف

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • آدولفا

    2

    منم دلم می خواد خفه ش کنم گندم، منم دلم می خواد😭🤌🏻 وای اونجایی که گفت اگه گند نمی زدم اسمم گندم نبود خیلی خوب بود😂

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    عزیزم حرص نخورر😄👌♥️

    ۴ ماه پیش
  • Sara

    2

    نمی دونم چرا حس میکنم شاید مثلث عشقی هم ایجاد بشه بین اینا😂

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    امکان همه‌چیز هست عزیزم😄♥️

    ۴ ماه پیش
  • دان

    2

    واییییییی رمانت عالیهههههه آدم هیجانی میشه!! قسمت های معمایی اش هم عالیه!! فقط یک چیزی ! معمولا باید شخصیت های مرموز مرموز بمونند یعنی نباید این ناشناس زیاد پیام بده یا جواب مثلا گندم هرچی سوال پرسید نباید جواب بده باید توی خماری بزاره گندم رو و شخصیت خودش رو گنگ و خفن کنه!! در کل رمان عالیه

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم از نظرت عزیزم، درسته ولی چون اگر کمتر از این باشه ابهام بیشتری ایجاد میشه مجبورم یه‌کم ازش بنویسم تا مخاطبا خیلی گمراه نشن♥️😉

    ۴ ماه پیش
  • افسون

    2

    پس کارشون یکم خطرناکه اگه طراح طلا و جواهر البته یکم هم مهیار مشکوکه دستگاه با چی کار میکنه جالبه ولی چرا همهبه گندم بیچاره فشار میارن آخه انتخاب دیگه ای نبود بیچاره چقدر مظلوم کار خیلی سختی در پیش داره تو بازی درگیر شده که حتی نمیدونه چی هست🤔

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره واقعا راه سختیه...حالا جلوتر که بربم بیشتر دستتون میاد داستان♥️

    ۴ ماه پیش
  • زن برسامم

    3

    عالیهههههههههه من سجده میکنم در برابر این رماننننننننننننننننن🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐نمیتونم قلمت رو توصیف کنم آخه زننننننننننننننننپبنینینیتبددزهبتباعص

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم، به من لطف داری توو🫂♥️

    ۴ ماه پیش
  • Fat

    2

    به نظرم ناشناس خود مهیاره 😂 گندم رو دوسش داره

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    هیچی از هیچ‌کس بعید نیس😄

    ۴ ماه پیش
  • نورا

    1

    داریممممم به جاهای استرسیس نزدیککک میشم عالیییی بود💕🤭

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    مرسی نورای قشنگم♥️💋

    ۴ ماه پیش
  • رها

    3

    چه ناشناس رو مخم رفت مردیکه فلان اما به نظرم یه فرد نزدیک به پردیس ه چون ناراحت بود به مهیار هم نزدیکه اصلا این دستگاه رو پرهام گرفت چطور تو دفتر مهیاره

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    رهای عزیزم حدست تا حدودی درسته، ولی خب از دستگاه دو تا هست😉

    ۴ ماه پیش
  • دلارام

    1

    یعنی مهیار با پرهام هم دسته و کپی داره ازش

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    نه... همه‌ی سوال‌هاتون درسته اما جوابش باعث لو رفتن داستان میشه. به‌خاطر همین یه سری چیزارو نمی‌تونم بگم

    ۴ ماه پیش
  • دلارام

    1

    مگه مهیار از گندم نپرسید کسی در مورد با مرحومه چیزی نخواستن خب پس مهیارم از اون دستگاه خبر نداره پس ناشناس چجوری میگه تو دفتره مهیاره من گیج شدم یا اشتباه متوجه شدم اخه مهیارم دنبال سرخ نخ میگرده جریان چیه

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    واقعا نمی‌دونم چجوری توضیحش بدم، فقط می‌گم به روند داستان اعتماد کنید و یه‌کم صبر کنید تا مشخص شه همه‌چی. جلوتر جواب همه‌ی سوال‌هاتون رو میگیرید😉♥️

    ۴ ماه پیش
  • Zak

    1

    ناشناس برادر پرهاههههه

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    میبینیمم حالا😄

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    1

    اگه درست فکرکنم برادرپردیس هست🤔

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    کی؟ ناشناس؟ متوجهش میشیم حالا😉

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️