کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت ده :
- حالا ولش کن خیلی مهم نیست. فقط تو رو خدا این پیام رو بشنو و تا فردا بهم جواب بده. بابا خواهر یارو من رو کچل کرده. از وقتی تو رو دیده هیوا جون از دهنش نمیفته. هی به من التماس میکنه، میگه بگو یه قرار با داداشم بذاره آشنا شن. پسره رو هم دیدم ها... ا ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

الی
0طفلی دیانا معلومه تروما های سختی گذرونده احتمالا پدر مادرش باهم اختلاف داشتن یا چیزی فراتر از این اون حسی که درباره هیوا تجربه می کنه رو واقعا درک میکنم ترس از دست دادن واقعا سخته