کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت نهم :
آکهیرو خواست از اتاق بیرون برود که سهیل بازوهایش را گرفت. دهانش از هیجان خشک شده بود و قلبش میتپید. با دستپاچگی گفت: ببین اگه یه وقت سراغ من رو گرفت نگی اینجام ها.
آکهیرو سرش را تندی تکان داد و گفت: نگران نباش برو توی اتاقت.
و او را ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

معصومه
0ولی سیمین بدجوری دل سهیل رو شکست، رفتارش با آکهیرو هم درست نبود، اسمشم اشتباه گفت، ازش خوشم نمیاد، وایب خوبی نمیده اصلا، دیانا هم که بگردمش خیلی دلم براش میسوزه🥲