پارت صد و هفتاد و نهم :

- کجا با اون پات دختر؟!
ایستادم و به عقب برگردم. از جایش بلند شد و گفت:
- بیا بشین، الآن می‌رم صداش می‌کنم.
- نذاشتم بخوابید. ببخشید.
- خواب نبودم عزیزم. برگرد سر جات، من می‌رم…
اجازه ندادم حرفش را کامل کند. گفتم:
- بارون هوا رو قشنگ کرده، می‌رم یه نفسی تازه کنم. شما استراحت کنید.
ناچار سری تکان داد و با گفتنِ پس صبر کن، تنش را به‌سمت کاناپه کشید و پتوی نازکی که فؤاد روی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!