پاره چین به قلم دلربا عجملو
پارت صد و هفتاد و هشتم :
بیاختیار آه کشیدم و نگاهش کردم. ادامه داد:
- عادتت بود هروقت دیکته داشتین اول دفترتو میآوردی بیستتو نشونمون میدادی، بعد با همون لباسا مینشستی به مشق نوشتن، هرچیام میگفتیم اول لباس عوض کن، غذاتو بخور، بعد بنویس، گوش نمیدادی، یکی از همون روزا بود، تازه رفته بودی کلاس چهارم، به ننجون گفتم: «یعنی میشه یکی از این دو تا ناخلف بزرگ که شدن، آدم باشن، سر به راه بشن، سرمو بگیرم
لطفا صبر کنید...
