پاره چین به قلم دلربا عجملو
پارت صد و چهل و هفتم :
لقمهٔ کوچکی گرفتم و پرسیدم:
- اینجا برای کیه؟
- قبلاً برای بابای بهنام بود، الان برای من و بابک.
ابرویی بالا انداختم. توضیح داد:
- چند وقت پیش بهنام میخواست مغازه بخره پول لازم بود، چند سال قبل دوسهباری مجردی باهاش اومده بودیم اینجا، بابک خیلی از محله و آبوهواش خوشش اومده بود، دلش میخواست اینجا یه خونهٔ ویلایی بخره، ولی پولش کم بود، وقتی بهنام گفت باباش قصد فروش د
لطفا صبر کنید...
