پارت صد و چهل و ششم :

پنجره را سریع بستم و به عقب برگشتم. دلم می‌خواست دوش بگیرم، اما فقط دست و رویم را شستم و از اتاق بیرون رفتم. گوش تیز کردم و فقط سکوتِ محض خانه عایدم شد. آفتاب از پشتِ شیشه‌های قاب‌بندی و مربعی‌شکلِ پنجره‌ٔ انتهای سالن روی فرشِ لاکی پهن شده و سایه‌ٔ پایه‌های میز و صندلی چوبی مقابل کافی‌بار تا روی پارکت ها کش آمده بود. اگر گوشی‌ام مصادره نشده بود، مُحال بود از ثبتِ تصویر زیبای پیش چشمم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!