پارت نود :

- نه تو رو خدا… برو.
با گفتنِ خب، دستش را پشت سرم گذاشت و لبم را محکم بوسید. قلبم سقوط کرد و شور و هیجان و ترس در وجودم در هم آمیخت. جدا شد و زنگ می‌زنم گفتنش با صدای چرخش کلید توی قفل همزمان بود. قلبم از وحشت و هیجان تندتر کوبید و با وحشت و التماس نگاهش کردم. وارد اتاق که شد، بدون معطلی برگشتم و وسایلِ روی میز را با عجله جمع کردم. صدای بسته شدنِ درِ ورودیِ سالن را شنیدم و شتاب‌زده و هراسان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!