پارت هشتاد و نهم :

ردِ پای یک آشنا ذهنم را به کار گرفت، کسی که در دنیای خاکستری خاطره‌ها جایم نگذاشته بود و می‌دانست هیچ گلی به اندازه‌ٔ گل‌های میخک برایم دوست‌داشتنی نیست. جعبه‌ٔ چوبی را برداشتم و شتاب‌زده درِ آن را باز کردم. قلبم تند می‌تپید و باور نداشتم که حدسم درموردِ هویتِ فرستنده درست باشد. از دیدنِ ساعت و پینِ مو که هر دو از جنسِ چوب بودند، شگفت‌زده شدم. بی‌اختیار اخم کردم و پای میز نشستم. شست

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!