پارت هشتاد و هشتم :

میانِ هق‌هق گریه بودم که با شنیدنِ صدای تقه‌ای که به شیشه خورد، از جا پریدم. پشتِ پنجره‌ٔ سمتِ مخالفم زنِ نسبتا جوانی خم شده و با کاسه‌‌ٔ خالی‌ که در دست داشت، نگاهم می‌کرد. شیشه را پایین کشیدم و اسکناسی در کاسه‌اش گذاشتم. فاصله که گرفت، ماشین را روشن کردم و با سرعتِ زیاد به‌سمتِ خانه راندم.
***
کلیدم در قفل گیر کرده بود. گردنبندم را با حرص درآوردم و کمی دیگر کلنجار رفتم، اما در

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!