پارت هشتاد و هفتم :

کوتاه نگاهش کردم. در تاریک و روشنِ کوچه مژهای فر و بلندش روی گونه‌اش سایه انداخته بودند.
- دیگه مهم نیست. من ازت توضیح نخواستم، اگه الان اینجام، فقط واسه گفتنِ حرفاییه که قبل از این ماجرا بهشون فکر کرده بودم.
نگاهم را دوباره به آن ماشینِ غول‌پیکر دوختم و ادامه دادم:
- تو پسرِ خوبی هستی، من از اولم نمی‌خواستم شکلِ ارتباطم با تو رو عوض کنم، تو خواستی و من اشتباه کردم که پذیرفتم، ف

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!