پاره چین به قلم دلربا عجملو
پارت هفتم :
نفسش را رها کرد و گفت:
- همون کاری که همیشه میکنه.
از لحنِ غمگینش دلم گرفت. مامان وقتی به هم میریخت، بیشترین بیتوجهی و ناسازگاری را خرجِ بابا میکرد. مردد گفتم:
- میدونم دوباره سر همون موضوع قبلی دعوا کردید. چرا بعد از این همه سال هنوزم برای مامان تموم نشده و نمیâبا احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد
لطفا صبر کنید...
