پاره چین به قلم دلربا عجملو
پارت پنجم :
- تا تو لباس عوض کنی، منم برم براتون چایی بیارم.
دایی در جوابش گفت:
- فعلاً لباس عوض نمیکنم، یه سر میریم پیشِ نخودی. شما چاییتو بیار.
با حرفِ دایی قلبم تندتر کوبید. فوری پخشِ آهنگ را قطع کردم و بلند شدم. وسایلِ روی میزم را کمی سروسامان دادم و به عقب برگشتم. نزدیکِ چهارچبا احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد
لطفا صبر کنید...
