پارت سیزده :

به کمک آرنجم ؛ دستگیره در را پایین کشیدم.
عاطفه پشت میز دو نفره ای که در بالکن آشپزخانه گذاشته بودیم ؛ نشسته‌ بود.
ماگ شیر کاکائو را به دستش دادم و بعد روی صندلی مقابلش نشستم.
انگشتان ظریف و کشیده اش را به دور ماگِ داغ که حرارت و گرمای دلپذیری از بدنه اش ساطع می شد؛ حلقه کرد:
_ ممنون خواهری.
همزمان نگاه به چهره ی آرام و مهربانش دوختم و با فشردن پلک هایم به روی هم؛ جوابش را دا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!