پارت نود و چهارم :

با دست‌های چروکیده نم چشم‌های ریز و فرسوده‌اش را گرفت و سرتکان داد.
_ هی مادر چه خوبی، چه مبارکی، بچه‌ای که قدم نداشته باشه چه مبارکی داره!
کنجکاو و نگران نگاهش کردم.
_ چیزی شده؟!
دستم را گرفت و خواست دنبالش به خانه بروم، نگاهی به اطراف انداختم و با تردید وارد خانه شدم، متعجب بودم از این‌که سیاوش همراه آن‌ها نبوده، یاد حرف مادرم افتادم و در این فکر بودم که حتما آن زن و مرد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آقای محبی در رمان در انتهای تردید آقای محبی
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    عجبا،یعنی واقعا پرویز به همین راحتی کنار کشید یا می خواد از احساس مادرانش سوءاستفاده کنه 🤔

    ۳ هفته پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    معلوم میشه🤔

    ۳ هفته پیش
  • م

    1

    بیچاره سیاوش،این دیگه چه بلایی بود سرش اومد الان باید کنار نوزادشون و زنش می بود نه اونجا گرفتار باشه،بیچاره اون بچه و پدرو مادرش 🥺🙏🏻

    ۳ هفته پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    😢😢

    ۳ هفته پیش
  • اکرم بانو

    0

    بیچاره سیاوش،اصلا فکر همچین اتفاقی رو نمیکردم

    ۳ هفته پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    بحران و بدبیاری برای همه پیش میاد و سوگل اگر با سیاوش ازدواج می‌کرد هم حتما به شکل دیگه‌ای باید با مشکلات می‌جنگید...

    ۳ هفته پیش
کپی شد!