پارت نود و سوم :

وقتی همه‌ی ماجرا را برایش گفتم متعجب شد و عینکش را برداشت.
_ خب منم جای پدرتون بودم مخالفت می‌کردم، یعنی شما بااین کمالات می‌خواید برگردید پیش آدمی بااون سابقه؟ مگه همچین آدمی حضانت ازش سلب نمیشه؟
از گفتن حقیقت خجالت کشیدم، حس کردم از آن اتاق که خارج شوم دیگر سراغم را نخواهد گرفت، لب گزیدم و سعی کردم خود را توجیه کنم.
_ نه... خانواده‌ش توانایی نگه‌داری از پسرم رو دارن، خودش هم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آقای محبی در رمان در انتهای تردید آقای محبی
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    به نظر خیلی آدم خوبی میاد اما هم زیادی منطقی و خشک وجدیه و هم سنش خیلی از سوگل بیشتره 🙏🏻💙🌹

    ۳ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    فعلا که سوگل نمی‌خواد دست از این پرویز خان بکشه...

    ۳ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    گفته بودم که اقای محبی خیلی باحاله. . . یکم سنش زیاده وگرنه روش کراش میزدم🫣🫣

    ۳ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    🤣😂

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️