پارت نود و سوم :
وقتی همهی ماجرا را برایش گفتم متعجب شد و عینکش را برداشت.
_ خب منم جای پدرتون بودم مخالفت میکردم، یعنی شما بااین کمالات میخواید برگردید پیش آدمی بااون سابقه؟ مگه همچین آدمی حضانت ازش سلب نمیشه؟
از گفتن حقیقت خجالت کشیدم، حس کردم از آن اتاق که خارج شوم دیگر سراغم را نخواهد گرفت، لب گزیدم و سعی کردم خود را توجیه کنم.
_ نه... خانوادهش توانایی نگهداری از پسرم رو دارن، خودش هم
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م
1به نظر خیلی آدم خوبی میاد اما هم زیادی منطقی و خشک وجدیه و هم سنش خیلی از سوگل بیشتره 🙏🏻💙🌹