پارت نود و سوم :

وقتی همه‌ی ماجرا را برایش گفتم متعجب شد و عینکش را برداشت.
_ خب منم جای پدرتون بودم مخالفت می‌کردم، یعنی شما بااین کمالات می‌خواید برگردید پیش آدمی بااون سابقه؟ مگه همچین آدمی حضانت ازش سلب نمیشه؟
از گفتن حقیقت خجالت کشیدم، حس کردم از آن اتاق که خارج شوم دیگر سراغم را نخواهد گرفت، لب گزیدم و سعی کردم خود را توجیه کنم.
_ نه... خانواده‌ش توانایی نگه‌داری از پسرم رو دارن، خودش هم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آقای محبی در رمان در انتهای تردید آقای محبی
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    به نظر خیلی آدم خوبی میاد اما هم زیادی منطقی و خشک وجدیه و هم سنش خیلی از سوگل بیشتره 🙏🏻💙🌹

    ۳ هفته پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    فعلا که سوگل نمی‌خواد دست از این پرویز خان بکشه...

    ۳ هفته پیش
  • اکرم بانو

    1

    گفته بودم که اقای محبی خیلی باحاله. . . یکم سنش زیاده وگرنه روش کراش میزدم🫣🫣

    ۳ هفته پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    🤣😂

    ۳ هفته پیش
کپی شد!