پارت نود و پنجم :

یک‌ماه از سال تحصیلی جدید گذشته و کار در دبستان خیلی خوب پیش می‌رفت، همه چیز راضی کننده بود از محیط تا درآمد و موقعیت شغلی اما نه خبری از پرویز بود و نه پدر مهدیس، کلافه و بی‌تاب بودم، پورسام هفته‌ای یک‌بار آن هم جمعه‌ها می‌آمد و وقتی می‌دیدم مثل سابق برای ماندن کنار من بی‌تاب نیست تمام وجودم غرق در خشم و اضطراب می‌شد، ظاهرا من باید خوشحال می‌شدم که از فرزندم خوب مراقبت می‌شود تا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آقای محبی در رمان در انتهای تردید آقای محبی
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    سوگل وقتی از دست می ده تازه عاشق می شه،تا بود عاشق سیاوش بود،حالا که نیست عاشقش شده 🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • م

    1

    بازم تصمیم خودسرانه،حداقل به این بدبختم می گفتین،خل شد از فکر و خیال 🥺

    ۲ ماه پیش
  • سالی

    1

    آفرین به سوگل بااین همه نجابت کاش همه ی مادرها بتونن اینجوری به مادرانگی و زندگیشون وفادار باشن

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    خب پس تاحالافک میکرد کوپن شانس گیر اورده

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️