پارت نود و پنجم :
یکماه از سال تحصیلی جدید گذشته و کار در دبستان خیلی خوب پیش میرفت، همه چیز راضی کننده بود از محیط تا درآمد و موقعیت شغلی اما نه خبری از پرویز بود و نه پدر مهدیس، کلافه و بیتاب بودم، پورسام هفتهای یکبار آن هم جمعهها میآمد و وقتی میدیدم مثل سابق برای ماندن کنار من بیتاب نیست تمام وجودم غرق در خشم و اضطراب میشد، ظاهرا من باید خوشحال میشدم که از فرزندم خوب مراقبت میشود تا
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

م
1سوگل وقتی از دست می ده تازه عاشق می شه،تا بود عاشق سیاوش بود،حالا که نیست عاشقش شده 🙏🏻