پارت نود و دوم :
سعید و پورسام با جیغ و داد داخل دویدند و من با وجود اینکه سعی میکردم خود را بیتفاوت نشان دهم اما کنجکاوی داشت خفهام میکرد. مادر کلافه از زانودردی که هنگام بالاآمدن از پلهها اوج میگرفت وارد راهروی خانه شد و خود را به او رساندم.
_ پورسام هم باهات اومد اونجا؟
غرغر کنان از کنارم گذشت و کنار متکایی نشست و پاهایش را دراز کرد.
_ هرچی به این سعید ورپریده گفتم نیاد آخرش گوش نکر
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0چه اتفاقی برای سیاوش افتاده که به اینجا برگشتن؟