پارت نود و دوم :

سعید و پورسام با جیغ و داد داخل دویدند و من با وجود این‌که سعی می‌کردم خود را بی‌تفاوت نشان دهم اما کنجکاوی داشت خفه‌ام می‌کرد. مادر کلافه از زانودردی که هنگام بالاآمدن از پله‌ها اوج می‌گرفت وارد راهروی خانه شد و خود را به او رساندم.
_ پورسام هم باهات اومد اونجا؟
غرغر کنان از کنارم گذشت و کنار متکایی نشست و پاهایش را دراز کرد.
_ هرچی به این سعید ورپریده گفتم نیاد آخرش گوش نکرØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آقای محبی در رمان در انتهای تردید آقای محبی
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    چه اتفاقی برای سیاوش افتاده که به اینجا برگشتن؟

    ۳ ماه پیش
  • م

    1

    پس برای زایمان نبوده سفرشون،چه مشکلی برای سیاوش پیش اومده یعنی 🤔

    ۳ ماه پیش
  • م

    1

    پیشنهاد خوبی بود،قکر می کردم می خواد معلم خصوصی مهدیس بشه 💙🙏🏻

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️