پارت شصت و دوم :

دور تا دور اتاق به هم ریخته را از نظر گذراند، تعادل نداشت و تلو‌تلو می‌خورد. بوی الکل و سیگار و نم اتاق در هم آمیخته بود. در این مدت اعتیادش به الکل بیشتر شده بود و در اکثر اوقات مغزش درست کار نمی‌کرد اما انگار آن شلیک و قتل قدیر صدایی را درونش بیدار کرده بود؛ صدایی که از او می‌خواست خود را از این بازداشت خانگی نجات دهد و راهی برای فرار بیابد. شلوارش را که پوشید به این فکر کرد باید پول داش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    2

    پدرو مادرش قالی می بافتن، کار خیلی خیلی سختیه،قاچاقچی که نبودن چرا فکر می کنید ذاتش خراب بوده،اتفاقا پیش اینا نازپرورده و لوس بار اومده 😮🙏🏻

    ۲ روز پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    درسته همیشه مسیری که انسان درش قرار می‌گیره، محیط، تربیت، دوست و رفیق هم تاثیر زیادی داره👌

    ۲ روز پیش
  • اکرم بانو

    2

    همش میگفتم پدر ومادر به این خوبی چرا بچه شون همچینه،گاهی وقتا ذات رو نمیشه تغییر داد

    ۲ روز پیش
کپی شد!