پارت شصت و یک :
با صدای جروبحث آشنایی پلکهایش از هم دور شد و تصویر تاری از اتاق به هم ریخته جلوی دیدگانش ظاهر شد. آنقدر منگ بود که طول میکشید کامل هوشیار شود اما صداها بلند بود و میتوانست بشنود، دیگر شنیدن صدای قدیر برایش عجیب نبود و حتی برایش مهم هم نبود، دنبال فرصت بود، میخواست صبر کند ببیند ته نقشههایشان به کجا میرسد. نیاز نبود برای شنیدن صداها به خودش زحمت دهد، جر و بحثشان بالا گرفته بو
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
الان دیگه یه بچه داره و نمیتونه فقط به خودش فکر کنه🥲
۳ ماه پیشمریم
2پرویز لعنتی چه بلایی سر همه اورده🥲🥲
۳ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
چرا همه تقصیرا رو میندازین گردن پرویز😒😂
۳ ماه پیشاکرم بانو
2این وسط فقط اون نامرد اش نخورده و دهن سوخته شد..
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

م
2هر سه تاشون به حقشون رسیدن و البته سوگل هم چوب حماقت و بزدلی خودشو می خوره،خاکبرسر هنوزم منتظره پرویز بیاد تکلیف نداشتشو روشن کنه 😠😏🙏🏻