پارت شصت و یک :

با صدای جروبحث آشنایی پلک‌هایش از هم دور شد و تصویر تاری از اتاق به هم ریخته جلوی دیدگانش ظاهر شد. آن‌‌قدر منگ بود که طول می‌کشید کامل هوشیار شود اما صداها بلند بود و می‌توانست بشنود، دیگر شنیدن صدای قدیر برایش عجیب نبود و حتی برایش مهم هم نبود، دنبال فرصت بود، می‌خواست صبر کند ببیند ته نقشه‌هایشان به کجا می‌رسد. نیاز نبود برای شنیدن صداها به خودش زحمت دهد، جر و بحثشان بالا گرفته بو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    هر سه تاشون به حقشون رسیدن و البته سوگل هم چوب حماقت و بزدلی خودشو می خوره،خاکبرسر هنوزم منتظره پرویز بیاد تکلیف نداشتشو روشن کنه 😠😏🙏🏻

    ۶۰ دقیقه پیش
  • اکرم بانو

    1

    این وسط فقط اون نامرد اش نخورده و دهن سوخته شد..

    ۲ ساعت پیش
  • مریم

    1

    پرویز لعنتی چه بلایی سر همه اورده🥲🥲

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!