پارت پنجاه و هشتم :
لحن کلامش کنایهآمیز نبود اما سرخ و سفید شدم و با درماندگی به او نگاه کردم.
_ نه صدیقه خانوم این چه حرفیه! واقعا تصمیم داشتم شمارو ببینم و خب جویای حال سیاوش هم بشم، حالا هم دیگه باید برم پسرم خیلی شیطونه مادر از پسش برنمیاد، بااجازهتون...
سرم را پایین انداختم و از اتاق بیرون زدم. نفهمیدم سیاوش به او چه گفت که دنبالمان نیامد. باعجله کفشهایم را پوشیدم اما هنوز در حیاط را باز نÚ
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
مریم
2خودت کردی لعنت بر خودت باد 😒😒پرویز ۰۰
۴ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
اهوم👍
۴ ماه پیشاکرم بانو
2بنظرم کار سوگل هم درست نیست،این کارشو تأیید نمیکنم
۴ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
حق داری ولی این اشتباهات، تصمیمهای احساسی و شاید نادرست، بخشی از زندگیه همهی آدماست...
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

م
2مثل خودت بلند پرواز بوده، مایشو داشته،می خواسته بی زحمت یه شبه ره صدساله بره،اردشیرم کمکش کرده،درست مثل خودت،اینم شد یه عوضی مثل تو و اردشیر 😠🙏🏻